انتخابات رياست جمهوري سال 80 به دکتر توکلي راي دادم. دبيرستان بودم. همان زماني که سيدمحمد خاتمي را با گل ياس مي‏شناختيم. نتايج به تدريج اعلام مي‏شد. آشپز مدرسه مي‏دانست که به توکلي راي داده‏ام. پرسيد «مگه قرار نبود آقاي توکلي راي بياره؟» با اعتماد به نفسي وحشت‏ناک گفتم «جوجه رو آخر پاييز مي‏شمارن»


27 خرداد 84 بود. يکي از دوستان نزديکم، حتا در روزهاي سخت امتحان‏هاي سخت، دست از پيگيري برنامه‏هاي تبليغي کانديداها در تلويزيون برنمي‏داشت. اما من شايد تصميم خودم را گرفته بودم.
از همان روزهايي که مثلا اصول‏گرايان مشغول وحدت و اين حرف‏ها بودند، پيگير قضيه بودم. هم‏چنان مي‏خواستم به توکلي راي بدهم. به اميد نتيجه‏بخش بودن راه‏کارهاي وحدت اصول‏گراها، هم‏چنان منتظر بودم تا بزرگان اصول‏گرا فارغ از نگاه‏هاي باندي به نتيجه‏اي برسند که ...


روزها از پي هم گذشتند و ...
به اين نتيجه رسيده بودم که به قاليباف راي بدهم. دلايلش زياد مهم نيست. اما شايد نامه حيدر رحيم پور و نامه دکتر توکلي در حمايت از قاليباف، مويدهاي خوبي براي راي دادن به قاليباف بودند. در اين ميان آن‏چه برايم خيلي مهم بود، راي ندادن به هاشمي بود. به خاطر مطالعاتي که داشتم مطمئن بودم که به هيچ‏وجه به آقاي هاشمي راي ندهم.
همان وقت در صحبتي که با پدرم داشتم گفتم «حتا اگر به مصطفي معين راي بدهم به جناب آقاي
هاشمي نه!» و شد آن چه نبايد مي‏شد...


بگذريم...
فاطمه رجبي بزرگ در يکي از نامه‏هايش فرموده بودند «هشت سال خون دل خورديم...» آري! اين حرف درستي بود. حرف خيلي درستي بود. هشت سال دلسوزان نظام و وابستگان فکري نظام اسلامي خون دل خوردند و ذره ذره آب شدند. فريادهاي آيت‏الله مصباح را کسي نمي‏تواند از ياد ببرد. تهمت‏هاي فحاشان روزنامه‏هاي چنگيزه‏اي را هم کسي اگر از ياد ببرد خنگ است.


امتحان‏ها تمام شد. اما امتحان اصلي مانده بود. اتوبوس جاي خوبي براي حرف زدن بود. آن هم در فاصله دوازده ساعته بين شيراز و قم. و بعد از آن توي تاکسي. در خيابان‏هاي شيراز. جمله‏هاي زيادي براي گفتن نداشتم. زياد هم حرف از آدم‏ها نمي‏زدم. لزوما به دنبال تبليغ هم نبودم.


در يکي از موارد که احتمالا در اتوبان چمران مهمان چند دقيقه‏اي يک تاکسي بودم، حرف از انتخابات شد. گفت «در دور اول انتخابات شرکت نکردم» ادامه داد «هيچ کدام‏شان به فکر مردم نيستند» و شروع کرد به گلايه و شکوه و بقيه حرف‏ها...
گفتم که تا حالا هر چه ديده‏ايد دست‏پخت کساني بوده است که خود را در انقلاب کسي مي‏دانند و قانون اساسي و امام و بقيه براي‏شان اصل نيست. گفتم که اين چند نفر واقعا با بقيه فرق مي‏کنند. احمدي‏نژاد، قاليباف و‏ رضايي را گفتم.


مهم اين بود که هاشمي راي نياورد. پس احمدي‏نژاد و قاليباف و رضايي و شايد لاريجاني هر چه بودند، قابل تحمل‏تر از امثال نوبخت و مرعشي و عطريان‏فر بودند. بگذريم.


به خانه که رسيدم شايد تنها دو روز فرصت داشتم. هيچ‏وقت دنبال اين نيستم که کسي را هم‏فکر خودم کنم. اما در آن يکي دو روز همه آن‏هايي که حق راي داشتند، قاليبافي شدند. البته توي خانه خودمان.
روز بعد از اعلام نتايج دور اول به کافي‏نتي رفتم که دست‏کم 8 کيلومتر از خانه فاصله داشت. با موتور رفتم. يکي از
وبلاگ‏نويس‏ها کامنتي گذاشته بود که قاليباف بعد از انتخابات با هاشمي ديدار کرده است. با اين‏که با تمام وجود به آقاي قاليباف راي داده بودم اما ... . البته مطمئن نبودم که آن خبر راست باشد. اما اين خبر راست بود که پيام آقاي قاليباف دوپهلو بوده است.


شب‏هاي منتهي به دور دوم انتخابات هم آمد و با نقش‏آفريني فرزندان ليبراليسم اقتصادي و فرهنگي گذشت. شب‏هايي که براي هاشمي چيزي نداشت جز تخريب و براي احمدي‏نژاد جز تبليغ.
و اين تنها به خاطر سياست‏هاي انساني ستاد احمدي‏نژاد بود و سياست‏هاي ... ستاد اوشون.
و البته دل‏ها بسوزد وقتي که بانيان همين سياست‏هاي انساني،‏ نقدهاي منصفانه و حاکي از وظيفه‏شناسي اسلامي دکتر خوش‏چهره را نشانه قدرت‏طلبي دانستند. بماند. بماند تا بگندد.


اگر روزهاي دولت اسلامي اين‏گونه بگذرند، بعيد مي‏دانم بتوانم در انتخابات بعدي عرضه‏اش را داشته باشم که از منش اصول‏گرايي و دولت برخاسته از آرمان‏هاي انقلاب در تاکسي يا حتا خانه دفاع کنم.
آقاي احمدي‏نژاد! دلم براي‏تان مي‏سوزد. فکر مي‏کردم معناي بوسه زدن شما بر دستان آقا، تبعيت مجموعه دولت از قانون اساسي، خواسته‏هاي رهبر معظم انقلاب و راه و روش امام عزيز باشد.
آقاي احمدي‏نژاد! يادتان هست يکي از اشکال‏هاي اساسي‏مان به دولت آقاي خاتمي و هاشمي عدم نظارت و اين حرف‏ها بود؟ يادتان هست يکي از انتقادات اصلي‏مان به دولت‏هاي خاتمي و هاشمي اين بود که بيش از آن که اسلامي باشند ليبرالي بودند؟ يادش به خير.


بسه. حضرت آيت‏الله مصباح! چرا حرفي نمي‏زنيد؟ دل‏مان براي حرف‏هاي‏تان تنگ شده است. يادتان هست مي‏گفتيد «هر کسي وظيفه‏اي دارد»؟ يادتان هست حمايت‏هاي صريح رهبري از آقاي خاتمي و هاشمي را دليل سکوت ما نمي‏دانستيد؟ دست‏کم شما بگوييد تا کي بايد از روي مصلحت خفه‏خون بگيريم؟


حامد احسان‏بخش عزيز دعوت‏نامه من رو امضا کرد! البته از دو سه نفر ديگه هم تقاضاي دعوت‏نامه کردم که ... فصل‏آگاهي هم دعوت کردن
قرار شده چند نفر رو هم دعوت کنيم تا درباره سوم تير و اين حرف‏ها حرف بزنند.
علي‏مجاهد + رند + رسپنا + عشقي + امين‏هاشمي + عموي عزيزم + سيدمحمدرضافخري + بي‏معرفت + زنده‏ياد + ناتانائيل + روزنوشت‏يک‏دانشجو + روح‏الله + خانم‏ناظم + سه‏نقطه + پيام‏گل‏سرخ + دنياي‏سه‏خواهر + آدم


حسن اجرايي  | شنبه 2 تير 1386 | 6:12 عصر |  نظرات ديگران [ نظر]

صفحه نخست :: قالب: رند :: ايميل