صداوسيما. مهمترين و اصليترين بلندگوي فرهنگي، سياسي و تبليغاتي جمهوري اسلامي ايران. داراي نقاط قوت و ضعف. با فاصلهاي بسيار دور از آرمانهاي حداقلي انقلاب و نظام اسلامي.
نميخواهم شماره بزنم و انتقاداتم از صداوسيما را رديف کنم. همه انتقادات امثال من به صداوسيما را آقاي ضرغامي و همه بالانشينان آن سازمان از بر هستند. هزار بار هم شنيدهاند. حتي آن سخنان امام که صداوسيما را دانشگاه عمومي دانستهاند هم شنيدهاند.
جلسهاي با حضور تعداد زيادي از دانشجويان برگزار شده بود که عزتالله ضرغامي انتقادهاي دانشجويان را شنيد و در پايان با اطمينان خاطري فراوان خاطرنشان کرد که دانشجويان نبايد زياد حرص بخورند و از اين حرفها. متاسفانه يا خوشبختانه مسئولان سازمان صداوسيما مسلمان هستند. شيعه هم هستند. همه هم سيد روحالله خميني را به عنوان امام انقلاب ميشناسند. حال به نظر ما رفتار صداوسيما در فرهنگ انقلاب اسلامي جايي ندارد اما در ديدگاه آقاي ضرغامي و زيردستانشان صداوسيما پيرو امام است.
لابد يا ما اشتباه ميکنيم يا آقايان. واضح است. جوش زدن هم ندارد.
به نظر من، صداوسيماي فعلي را بايد شناسنامه واضح و روشن رؤساي پيشين و امروز آن دانست. پس ويژگيهاي شخصيتي عزتالله ضرغامي اينگونه است.
1- در کل صداوسيما فقط سه بخش خبري شفاف، روشن و به دور از دورويي و چاپلوسي و در عين حال حرفهاي و مردمپسند وجود دارد. لابد رؤسا و برنامهريزان سازمان صلاح نميدانند مردم بدانند.
2- صداوسيما فقط در زمان انتخابات لازم ميبيند که بيطرف باشد و نماينده يک جناح سياسي نباشد. فقط روزهاي دهه فجر دوست دارد حرف از امام و انقلاب و آرمانهاي آن بزند. فقط روز ولادت حضرت زهرا سلاماللهعليها، زنان ارزشمند و محترم و عزيز و بزرگوار هستند و در روزها و ماههاي ديگر، شخصيتي ضعيف و بيچاره در حد پرستوي فيلم چارخونه دارند. دين و ارزشها و اعتقادات آقاي صداوسيما آنقدر کليشهاي و غيرهنري است که فقط روزهاي ولادت و شهادت و روزهاي ماه مبارک رمضان ميشود از آن حرف زد.
3- صداوسيما يک نهاد بيرقيب در ايران است. متعلق به نظام است. بايد منتقد جدي قواي سهگانه و بقيه نهادها و سازمانها باشد تا آنها از خطوط قرمز جمهوري اسلامي عدول نکنند. اما امروز خود صداوسيماست که بزرگترين انحراف از مسير انقلاب را تجربه ميکند.
تصور کنيد. شيوه سخن گفتن فرزاد حسني (صاحبنظر در همه مسايل به خصوص عرفان و اخلاق) با سردار رادان به گونهاي بوده است که مسئولان برنامه آقاي حسني را توبيخ ميکنند. در مقابل دو سه شب پيش در برنامهاي با حضور مسعود دهنمکي (بزرگترين سينماگر و کارگردان معاصر سينماي جهان) شاهد گفتگويي يکسويه در حد رپرتاژ اگهي بوديم. مسعود دهنمکي به ايراد سخن درباره اخلاق سياستورزي و مقولاتي از اين دست پرداخت و آقاي مجري هم ظاهرا از يادآوري رفتار آقاي کارگردان در دهه هفتاد منع شده بود.
4- ما عوامزدگي را مثل روز روشن در چهره صداوسيما ميبينيم. اگر آقاي ضرغامي و دوستان مهمشان نميبينند مشخص است که آقاي ضرغامي و دوستان مهمشان از نظر ما، آدمهاي عوامزدهاي هستند. ما تاسيس شبکه راديويي گفتگو را يک عوامفريبي ميدانيم. تاسيس شبکه قرآن را هم عوامفريبي ميدانيم. چرا که گفتگو و قرآن بايد در متن برنامههاي صداوسيما باشند که نيستند. آقايان براي نشنيدن انتقادها، شبکههايي مستقل راه انداختهاند تا خداي نکرده يک وقت منتقدين به فکر اين نيفتند که از صداوسيما قرآني شدن و دوطرفه شدن همه برنامهها را بخواهند.
5- آقاي صداوسيما! من از دين و فرهنگ و انسانيت و اخلاق و امام و مردمي که تو در ذهن داري بدم ميآيد. جز بخشهاي خبري بيست و سي و گفتگوي ويژه خبري بيست و دو و سي شبکه دو و استثنائات بسيار اندکي مانند سريالهاي مدار صفر درجه و 40 سرباز، تو را نگاه هم نميکنم. اساسا اميدي هم به اصلاح تو ندارم.
آقاي صداوسيما! به اين مردم رحم کنيد. اين همه مردم را ... فرض نکنيد. اين همه دستکمشان نگيريد. اين مردم همانهايي هستند که به گفته امام ولينعمتان شما هستند. مگر امام نگفت «تنها هنري مورد قبول قرآن است که صيقلدهنده اسلام ناب محمديصلياللهعليهوآلهوسلم، اسلام ائمه هدي عليهمالسلام، اسلام فقراي دردمند، اسلام پابرهنگان، اسلام تازيانهخوردگان تاريخ تلخ و شرمآور محروميتها باشد.» پيام امام به هنرمندان
ميدانم. اين جملههاي امام را هم زياد به شما نشان دادهاند. خيلي هم کليشهاي و تکراري شده است.