سفارش تبلیغ
تی شرت درخشان LED
این تیشرت دارای یک پنل LED است
که با صدای محیط به حرکت در می‌آید

ساعت سامورایی LED آبی
این ساعت مانند یک دستبند است که در زمان دلخواه ساعت آن ظاهر می شود.
تلویزیون دیجیتال
دریافت دیجیتال کانالهای تلویزیونی و ماهواره‌ای روی لپ‌تاپ و کامپیوتر
تلویزیون دیجیتال
باسیدعلی‏تافتح‏قدس‏ومکه
   RSS  Atom  خانه |   پروفایل |   پست الکترونیک |  پارسی بلاگ | یــــاهـو
اوقات شرعی

باسیدعلی‏تافتح‏قدس‏ومکه


بازار مؤمن است یا مستکبر؟ (دوشنبه 22/7/87 ساعت 5:55 عصر)

روزنامه‏ی کیهان را اگر روزنامه نمی‏دانید و نمی‏خوانید به خودتان مربوط است، اما توصیه می‏کنم سرمقاله‏هایش را حتما بخوانید. فراموش‏تان که نمی‏شود؟ امروز هم حسین شریعتمداری یکی دیگر از شاهکارهایش را در کیهان خلق کرده. این‏جا می‏توانید این یادداشت را بخوانید.


برای اولین بار پس از انقلاب اسلامی، بازار تهران در اعتراض به یک قانون تعطیل شد. کیهان ادعا کرده است این تعطیلی به تحریک دشمنان و دنباله‏ی داخلی آن‏ها بوده است. و برای این‏که نخواهد مردم و -به قول خودش- مومنین را مورد تهمت قرار دهد، تهدید چماق‏داران را کمک خوبی دیده است.


رخ‏دادهای این چند روزه، سه نکته‏ی مهم و دردناک دارد.


1- آن‏گونه که می‏گویند، اجرای قانون مالیات بر ارزش افزوده، عین نزدیک شدن به ساختار اقتصادی عادلانه است. یعنی اجرای آن بسیار مهم و حیاتی است. سوالی که از ابتدای تعطیلی بازار اصفهان در اعتراض به اجرای این قانون پرسیدنی شد، این بود که اگر این قانون تا این حد حیاتی و کارساز است، چرا نباید سرمایه‏گذاری فراوانی برای توضیح و تشریح آن برای مردم و اصناف صورت بگیرد؟


تجربه‏ی چند ساله از روند اجرای خواسته‏های دولت، نشان داده است که دولت نهم ترجیح می‏دهد کار درست -دست‏کم از نظر خودش- را انجام بدهد و به هیچ کسی هم جوابی ندهد و از هیچ کسی هم مشورت نگیرد. و اگر هم در این موارد کسی اعتراضی بکند، بی‏توجهی کند یا حداکثر جواب‏های سربالا یا سرپایین بدهد.


دولت آقای احمدی‏نژاد اما توجه نکرده است که قانون مالیات بر ارزش افزوده، مستقیما با بازار و اصناف در ارتباط است. و برای اثبات حساسیت موضوع همین قدر کافی است که با تعطیلی چند روزه‏ی بازار، دولت تعهد به عقب انداختن اجرای آن گرفته است. به راستی دولت فکر می‏کند اگر در مسایل سیاسی و غیر عینی، با یک دستور رهبر انقلاب، همه‏ی سیاسیون ساکت می‏شوند، درباره‏ی مسایل این‏چنینی هم حق دارد دست به انتحار بزند؟


حسین شریعتمداری بار مسایل پیش آمده را همچون همه‏ی نواقص موجود، به گردن استکبار جهانی! انداخته است. البته نمی‏توان منکر شد که بعضی استاد صید کوسه از کم عمق‏ترین آب‏های گل‏آلوده هستند،‏ اما این‏ حرف‏ها جایی ندارد وقتی دولت با ساده‏اندیشی تمام با قضیه برخورد کرده و سرمایه‏ی اجتماعی را به هیچ گرفته است. مسئول اولین تعطیلی اعتراض‏آمیز بازار تهران پس از انقلاب اسلامی، دولت و حاکمیت است نه «استکبار جهانی و سرمایه‏داران مفت‏خور و حرام‏خور».


2- یک نکته صرف‏نظر از ماجرای پیش آمده. در انتهای همان سرمقاله، در چند بند، فایده‏ها و برتری‏های قانون مالیات بر ارزش افزوده آمده است. سوال می‏کنم. به راستی نباید پیش از ابلاغ قانون‏ها، مخصوصا قانون‏هایی که تاثیر مستقیم در بخش‏هایی از جامعه دارد، مردم از آن آگاه باشند؟ سوال می‏کنم. مردم اگر اعتراض نکنند، یعنی نیازی به آشنایی به قوانین ندارند؟ این درست که این قانون و قانون‏های شبیه به آن اولا مربوط به همه نیست و در ثانی همه‏ی آن‏ها که مشمول آن هستند -بالاخره- با آن آشنا می‏شوند. اما دست‏کم یک فایده که دارد. چه فایده‏ای؟ بروید بند بعدی!


حسین شریعتمداری گفته است اگر تحریک‏کنندگان بازار به تعطیلی، هیچ استدلالی برای دفاع از نظر خود ندارند. قبول. اما واقعا اگر این قانون و فایده‏های آن برای مردم تشریح شده بود، منِ بی‏اطلاع از اقتصاد،خیلی راحت‏تر و به‏تر حرف‏های امثال حسین شریعتمداری را باور نمی‏کردیم؟ قبول که پشت پرده‏ی تعطیلی بازار تهران و اصفهان هم سرمایه‏داران حرام‏خوار هستند. اما شما چه کرده‏اید که «مومنین»‏تان این همه راحت فریب این‏ها را نخورند؟ خطاب این حرف‏ها به حسین شریعتمداری نیست!


3- در جایگاه دفاع از حاکمیت و دولت زیبا حرف بزنیم؛ و درست حرف بزنیم. بازاری‏ها بالاخره یا گوش به حرف همان‏هایی هستند که -به نوشته‏ی آن سرمقاله- دنباله‏ی دشمنان ایران اسلامی در داخل‏اند و یا آن‏قدر بی‏خبرند که تنها انگیزه‏شان لابد هم‏رنگی با جماعت است. این چیزی است که شما می‏گویید. چرا این همه قطعیت؟ چرا بازاری‏ها لزوما یا باید انقلابی باشند و یا ایادی استکبار؟


قبول کنید هر کسی برای منفعت خودش تلاش می‏کند. شما منفعت ملت را در اجرای این قانون می‏بینید. بازاری‏ها منفعت خودشان را در این می‏بینند که -به هر دلیل- تعطیل کنند. چند روز دیگر هم این اعتراض تمام می‏شود. وزارت بازرگانی و بقیه‏ی نهادها در حال مذاکره‏اند. فکر نمی‏کنم لزومی به انگ زدن و هل دادن و دشمنانه حرف زدن باشد.


دارم به این فکر می‏کنم که آن دو بند ابتدایی سرمقاله‏ی کیهان جز استفاده‏ی ابزاری از دین چه اسمی می‏تواند داشته باشد؟


  • نویسنده:

  • نظرات دیگران ( )

  • دِ زود باش (شنبه 20/7/87 ساعت 6:17 عصر)

    نمی‏رود


    دستم


    به کار!


    نه!


    به هیچ کار!


  • نویسنده:

  • نظرات دیگران ( )

  • بهانه‏ای به نام «دعوت» (شنبه 13/7/87 ساعت 2:42 عصر)

    دیشب با حامد و مهدی و مظاهر رفتیم سینما. البته مهندس فخری هم بعد آمد. به خاطر چند نقدی که درباره‏ی دعوت خوانده بودم و به خاطر فیلم‏هایی که در این چند سال، از حاتمی‏کیا دیده بودم، حس خوبی از دیدن دعوت نداشتم. حتی وقتی بلیت گرفته بودیم و منتظر مهندس فخری بودیم، باز هم اعتراض داشتم که چرا به جای دعوت، فرزند خاک نمایش نمی‏دهد این سینما تربیت.


    حس خوبی نداشتم. شاید بهتر است بگویم حس بدی داشتم. حضور چند شخصیت مشهور در ابتدای فیلم را نمی‏توانستم تحمل کنم. آن هم شخصیت‏هایی که هیچ کارکرد مهمی نداشتند و انگار تنها مشهور بودن‏شان، آن‏ها را به فیلم کشانده بود. شـ.ریفی‏نیا و مـ.هناز افـ.شار.



    فیلم که جلوتر می‏رفت، یادم رفت که قرار بود زیاد جدی‏اش نگیرم و تنها در حد سینما آمدن برایش حساب باز کنم. نمی‏خواهم وارد ریز جزئیات فیلم بشوم. چون چیزی نمی‏دانم و احساس می‏کنم همان بند پیشین هم بزرگ‏تر از دهان بوده. فیلم که تمام شد، آمدیم بیرون. داشتیم که نه! بچه‏ها داشتند درباره‏ی فیلم حرف می‏زدند. و نظرشان را می‏گفتند. آقای فخری هم گفت فیلم خوبی بود. و ادامه داد و انتقادی هم از فیلم کرد. و بعد از آن بلافاصله گفت اما البته در مقایسه با فیلم کسانی مثل ده‏نمکی، بهتر بود به هر حال.


    من نمی‏خواهم مقایسه کنم اصلا. به هیچ‏وجه هم دنبال ارزش‏گذاری فیلم این و آن نیستم. چون درباره‏ی فیلم دیدن، خودم را یک حرفه‏ای نمی‏دانم. اما این آزارم می‏دهد که کسی بخواهد ابراهیم حاتمی کیا را با مسعود ده‏نمکی حتی مقایسه کند. نمی‏توانم قبول کنم کسی که حاتمی کیا را سینماگر می‏داند، ده‏نمکی را هم سینماگر بداند. غیرقابل تحمل‏تر این‏که کسی حاتمی‏ کیا و ده‏نمکی را فیلم‏ساز انقلاب و دفاع مقدس بداند.  


    البته باید واقع‏بین باشیم. بالاخره این‏جا ایران است. و کشوری است که اخراجی‏های مسعود ده‏نمکی آن‏قدر فروش می‏کند که کارگردانش چنان احساس قدرتی پیدا می‏کند که در جشنواره‏ی فیلم فجر داد و بی‏داد راه بیندازد.


    «مسعود ده‏نمکی دارد با این فیلم‏هایش، فرهنگ دفاع مقدس را به جامعه برمی‏گرداند. دارد از دریچه‏ای به دفاع مقدس نگاه می‏کند که کسی تا امروز این کار را نکرده است». واقعا این‏گونه است؟ من هیچ چیز از فیلم‏سازی نمی‏دانم. اما این را می‏دانم که سینمای مسعود ده‏نمکی و مهم‏تر از آن، فرهنگ رفتاری مسعود ده‏نمکی، بی‏مایه‏تر و فقیرتر از آن است که جز با جمع کردن همه‏ی مشهوران سینما و بازی کردن با خطوط قرمز-که خودش ادعا می‏کند رمز موفقیتش بوده است-، بتواند سر پا بایستد.


    اگر قرار است حاتمی کیا -آن‏چنان که بعضی می‏گویند- فیلم‏ساز ضدجنگ شده باشد، درباره‏ی ده‏نمکی باید چه گفت؟ من سوالی دارم. واقعا ده‏نمکی به دنبال چیست؟ می‏خواهد همه را به دفاع مقدس خوش‏بین کند؟ می‏خواهد بگوید جنگ آن‏قدرها هم که همه می‏گویند خشن و بی‏رحم نبوده است؟ همین؟ جامعه‏ای که روزگاری چاره‏ای جز تحمل افراط‏های این آدم نداشته، امروز باید تفریط‏هایش را تحمل کند.


    و البته این را هم یادم نمی‏رود و اصلا نمی‏تواند هم یادم برود که شان جامعه‏ی ایرانی همین است که پرفروش‏ترین فیلم‏هایش اخراجی‏ها باشد و فیلم‏ساز دفاع مقدسش مسعود ده‏نمکی. جای هیچ اعتراضی نیست.


  • نویسنده:

  • نظرات دیگران ( )


  • لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    بازار مؤمن است یا مستکبر؟
    دِ زود باش
    بهانه‏ای به نام «دعوت»
    [عناوین آرشیوشده]
  •   بازدیدهای این وبلاگ
  • امروز: 49 بازدید
    دیروز: 179 بازدید
    کل بازدیدها: 274971 بازدید
  •   پیوندهای روزانه
  •   فهرست موضوعی یادداشت ها
  •   مطالب بایگانی شده
  •   اشتراک در خبرنامه
  •  

  •  لینک دوستان من

  • کسی که مثل هیچ‏کس نیست
    فصل انتظار
    آقا مرتضا
    ساحل‏نشین اشک
    لعل سلسبیل
    خلوت من
    سیمرغ
    2 صندلی
    سین جیم های اخلاقی
    پیاده تا عرش
    پاک دیــــده
    آخوندها ازمریخ ‏نیامده‌اند!!
    زنده یاد
    زن بودن ممنوع
    مدیر پارسی‏بلاگ
    مدیر
    برگ بید
    قلم ریز
    گــل‏‏دخـتر
    کبو ترانه .... تا بام ملکوت
    نرگس‏دان
    تصویری از هنر مردم
    مهدی سالم
    عاشقانه
    بازگشت به خویشتن
    سروهای ‏سرافراز
    حوریب
    تا یوسفم از چاه برآید...
    شب نوشت
    گاواره
    دم مسیحایی
    آغاز راه
    روز نوشت یک دانشجو!
    سوتک
    شهید شریفی
    خودنوشت
    حرفهای ‏یک ‏خانم‏ناظم
    پشت خطی..
    حکومت اسلامی
    صفحه‌ی 21 -:- Page21
    مسایل زنان...
    چهارم شخص مجهول
    بانــوبلاگ
    کوچولو و دل‌نوشته‌هاش
    بانوی سراچه
    شیعه مذهب برتر
    نافذ
    مفرد مؤنث غائب
    ضحی
    رنـــد
    دسته کلید
    منظر
    بل‏بشو
    سعیدی‌راد
    همسفر مهتاب
    تا.............شقایق
    یه امل مدرنیسم نشده!
    بی‌وتن
    حرفای خودمونی من
    اینک
    بهارستان
    مادرانه
    با سید علی تا فتح قدس و مکه
    بازی ‏بزرگان
    گذر خدا
    سلام آقا
    تهانی
    در هوای دوست
    دل‏گویه‏های یک غلامعلی مجاهد
    پنجره
    خموش پرگفتار
    آهستان
    کلبه احزان
    نهج البلاگ
    صداقت گم‏شده
  •   آهنگ وبلاگ من