سر هم کردن کلمهها حوصله میخواهد. خلاصهی حرف اینکه دولت دوم خرداد، با بهره بردن از قابلیتهای رسانه، فضای جامعه را به سمت گفتمان اصلاحطلبی کانالیزه کرد و همه را مجبور کرد درباره آن حرف بزنند و حتا اگر شده مخالفت خود را ابراز کنند. درست است آنها از هر راهی برای تزریق عقایدشان به جامعه استفاده کردند و هیچ بداخلاقی تجربه نشدهای باقی نگذاشتند، اما به هر حال هوشمندیشان را باید ستود.
چرا دولت اسلامی در همهگیر کردن گفتمان عدالتطلبی و اسلامخواهی موفق نبوده است؟ کاش دولت نهم یک دهم اهالی دوم خرداد، به فکر افزایش سرمایه اجتماعی بود. خواهش میکنم کسی نیاید اینجا و این حرفها را به حساب انتقاد و بددهنی به دولت بگذارد.
به نظر من که دارد؛ اما شاید به نظر کسی ارتباطی با رخدادها و شرایط زمانی این روزها نداشته باشد نوشتهای که چند روز پس از مراسم تنفیذ رییسجمهور دولت نهم، اینجا نوشتم.
در آن یادداشت، پنج نکته است که دوست دارم به مناسبت سالروز انتخاب دکتر احمدینژاد به ریاست جمهوری اسلامی ایران، دوباره آنها را اینجا بیاورم.
توجه کنید که این جملهها را سوم شهریور 84 نوشتهام؛ عنوان این یادداشت هم همان عنوانی است که برای آن یادداشت انتخاب کرده بودم.
1- تا یکی دو سال پیش برای آنکه کمکاریهای مسئولان اجرایی کشور به پای کل نظام نوشته نشود مجبور بودیم عدم وظیفهشناسی مسئولان میانی را عامل ناکارآمدی سامانه اجرایی کشور معرفی کنیم.
2- تمام شد.
3- من به احمدینژاد رای دادهام و وظیفه اوست که تحت هر شرایطی به وعدههای خویش عمل کند.
4- قرار نیست من(و امثال من به عنوان جزئی از مردم)، با خادم خودم مهربانانه و عاشقانه -به سبک دخترکانی که در سالهای ابتدایی دولت سیدمحمدخاتمی، عاشقانه به رئیسجمهورشان نامههای محبت و مهربانی مینوشتند- به سخن بنشینم.
5- با وزرا و همه خادمان میاندستی و پاییندستی سامانه اجرایی نظام هیچ کاری ندارم و کوچکترین اشکالی را که در کارشان ببینم، در کارنامه محمود احمدینژاد خواهم نگاشت.
پایان آن نوشته! و ایضا این نوشته!
یادم رفت! این هم نشانی مستقیم آن نوشته!
[آرشیو شده ها]

