1   2   3   4   5   >>   >
   [آرشيو نشده ها]

بسياري از اختلاف‏هاي روزمره‏اي که ميان انسان‏ها پيش مي‏آيد ناشي از عدم درک مشترک از يک مفهوم يا حتا يک کلمه است. نيازي به توضيح نيست که اين اشکال بعضي وقت‏ها آن‏چنان ايجاد بن‏بست مي‏کند که به دشمني مي‏انجامد.


يکي از همين مفهوم‏ها و کلمه‏ها، واژه‏ي امام و رهبر در ساختار سياسي جمهوري اسلامي ايران است. گرچه خيلي از اظهار نظرهاي سياسي را بايد در حد ابراز وجودهاي کودکانه‌ي سياسي دانست اما بايد به مبناهاي نظري کلمه‌هاي استفاده شده توجه کرد.


هميشه در مقاطع خاص سياسي از برخي گروه‌ها و شخصيت‌ها مي‌شنويم که طرف مقابل را متهم به عدول از راه امام مي‌کنند و طرفداران هر دو گروه نيز به حقانيت طرف خود ايمان دارند و از آن دفاع مي‌کنند.


با اندکي دقت در گروه‏ها و قبيله‏هاي سياسي مي‏توان به معناي امام در واژگان فکري آن‏ها پي برد. نيازي به تصريح نيست؛ گروهي که کم هم نيستند و در هر دو اردوگاه موسوم به چپ و راست هم فراوان‌اند، رهبري جمهوري اسلامي را در حد کاريزما قبول دارند؛‌ «محصول کاريزما يا امر قدسي حکومت بر قلب‌ها است؛ حکومتي که بيش از آن‏که متکي بر تعقل و خرد باشد در روان و عاطفه پيروان ريشه دارد»(منبع). اين دسته -به عنوان مثال- تا آن جا رهبر جمهوري اسلامي را رهبر مي‏دانند که نفوذ مردمي بالايي داشته باشد؛ و توجه خاصي به خود شخصيت رهبر ندارند.


بر همين اساس توجه خاصي به افکار و عقايد رهبر هم ندارند؛ نگاه ابزارگرايانه به رهبري را به راحتي مي‌توان در تلقي کاريزماتيک از واژه امام ديد. نگاهي که خود را ملزم به پيروي، نشر و دفاع از آرمان‏ها و افکار رهبر نمي‏داند اما خود را پاسدار راه امام مي‏داند. پاسدار راه امام؛ شايد معني‏اش اين باشد: پاسدار کاريزماي امام، پاسدار نفوذ و محبوبيت امام.


نگاه گروه ديگر به مفهوم امام و رهبر کاملا اعتقادي است. آن‏چه در اين ديدگاه مهم‏تر و اصولي‏تر از همه است، جايگاه رهبري رهبر است نه محبوبيت و نفوذ کلام او در ميان مردم؛ و نه حتا ويژگي‏هاي شخصي ديگر او. شکي نيست که معتقدان اين ديدگاه کم‏تر از گروه پيشين هستند اما اين گروه پايبندي بيشتري به اصل نظام و قانون اساسي دارند.


حسن اجرايي  | پنجشنبه 2 اسفند 1386 | 2:12 عصر |  نظرات ديگران [ نظر]

بخواهيد قبول کنيد يا نکنيد، مجموعه‏ي دست‏آوردهاي انقلاب اسلامي در تاريخ سياسي دنيا بي‏نظير است. مي‏گويم انقلاب اسلامي نه جمهوري اسلامي يا نظام اسلامي. انقلاب به سرانجام رسيد. شايد هزار بار بهتر از آن چيزي که انقلابيون در ذهن‏شان تصوير کرده بودند. انقلابيون توانسته بودند با خشونت حداقلي همه‏ي ارکان حاکميت را در دست بگيرند و آن را از اعتبار ساقط کنند.


شايد من بايد خيلي آسان و ساده بگويم دست‏آورد اساسي انقلاب اسلامي، قانون اساسي و پايبند کردن نظام به قانون اساسي است اما اين از آن چيزهايي است که دست کم در اين دوره و زمانه کم پيدا مي‏شود. البته منکر همه‏ي ضعف‏ها و مشکلات موجود در جمهوري اسلامي ايران نمي‏توان بود اما وجود عنصري به نام قانون اساسي و مهم‏تر از آن ضمانت اجراي آن از آن دست چيزهايي است که بايد هميشه شکرگزار آن بود.


درست است که جمهوري اسلامي بعد از گذشت نزديک به سي سال از انقلاب، هنوز نتوانسته است به شيوه‏اي يکپارچه و منسجم همه‏ي زير و بم مديريتي کشور را در دست بگيرد و براي آن برنامه داشته باشد، اما به هر حال دست‏آوردهايي از جمله قانون اساسي چيزي نيست که با اين نوع مشکلات کم‏رنگ شود.


شوراي نگهبان قانون اساسي دست کم از نظر حقوقي و تئوريک، مرجعي است براي ضمانت اجرا و پايبندي نظام اسلامي به قانون اساسي و شريعت اسلامي. با همه‏‏ي انتقادهايي که هر شهروند جمهوري اسلامي مي‏تواند به عملکرد هر دستگاه و نهادي داشته باشد اما واضح است که وجود اين‏چنين نهادهايي بيش و پيش از همه، به نفع قانون‏گرايي و قانون‏مندي است.


شوراي نگهبان يک مثال است.


و اما آسيب جدي و غيرقابل انکاري که وجود دارد و گاهي وقت‏ها به شدت سر بلند مي‏کند، اين است که مسئولان احساس تقدس به‏شان دست مي‏دهد و فکر مي‏کنند هر کاري مي‏توانند بکنند و بعد بگويند ما انقلاب کرده‏ايم، ما وقتي انقلاب کرديم شما کجا بوديد، و از اين دست حرف‏هاي صد تا يه غاز.


بله آقاجان! شما درست مي‏گوييد. شما با درجه‏ي خلوص هزار درصد رفتيد انقلاب کرديد و همه چيز درست شد،‏ اما شما را به خداي‏تان قسم، اجر معنوي‏تان را از خدا طلب کنيد و به مردم که مي‏رسيد فقط پاسخگو باشيد. راست و حسيني اگر مي‏خواهيد با اين اداها مردم را سر کار بگذاريد همان بهتر که يک آدم سکولار بيايد کار کند و مردم هم راضي باشند.


يک خواهش هم از صداوسيماي عزيز دارم و آن اين‏که شما را به هر کسي دوستش داريد قسم اين همه نرويد توي خيابان و از اين و آن، سوال تاريخي «آيا شما هم در راهپيمايي عظيم 22 بهمن شرکت مي‏کنيد؟ چرا؟» را از مردم نپرسيد. دست کم ظاهر اين سوال را عوض کنيد. مي‏توانيد بپرسيد چه فايده‏اي دارد ما برويم در راهپيمايي 22 بهمن شرکت کنيم. اين همه سوال اصلا.


حسن اجرايي  | سه‏شنبه 16 بهمن 1386 | 12:40 عصر |  نظرات ديگران [ نظر]

باز هم انتخابات. باز هم تندي و بدخلقي و بددهني.


بچه که بودم از چانه‌زني بدم مي‌آمد. هنوز هم همين‌گونه‌ام. ولي نمي‌دانم چرا لازم است براي -مثلا- تهران رفتن يک ربع چانه بزنيم تا کرايه‌ي -مثلا- چهار هزار توماني را به دو هزار و پانصد تومان برسانيم؛ آيا نه اين است که يا راننده زياده‌خواه و طماع است و يا ما ناخن‌خشک و خسيس؟ جز اين دو احتمال چيزي در ميان است که من نمي‌دانم؟


جدي‌ترين و قانون‌مندترين رخداد سياسي کشور در حال روي‌دادن است. اما به وضوح مي‌توان بازي‌هاي بي‌هدف و بي‌ارزش سياسي را ديد که بي‌شک حداقل نتيجه‌ي آن، بي‌اعتمادي به روند اجراي قانون است.


من هنوز از چانه‌زني چندشم مي‌شود. نمي‌فهمم. يک نفر آدم يا صلاحيت نمايندگي مجلس را دارد يا ندارد. فکر مي‌کنم بهتر اين است که بنشينيم و تماشا کنيم ببينيم چه مي‌شود اما يک جاي کار مي‌لنگد. البته خيلي واضح است که ممکن است اشتباه‌هايي پيش بيايد که با يک توضيح يا يک مراجعه يا تماس يک آدم بزرگ‌تر قابل حل باشد اما آن‌چه ما مي‌بينيم يک اپيدمي در حال گسترش است.


به ثبت‌نام کننده‌ي محترم يا محترمه يا غيرمحترم يا غيرمحترمه گفته مي‌شود شما به درد نمايندگي مجلس نمي‌خوري؛ بهتر است بروي پي کارت. البته فکر نکنم به همين شدت گفته شود! بعد مشترک مورد نظر بايد بدود دنبال اين و آن؛ يا مراجعه کند به اين‌جا و آن‌جا تا بالاخره ثابت کند که صلاحيت دارد و آدم خوبي است و آن حرف‌هاي بدي که زده است در دوران جاهليت بوده و چيزي توي دلش نبوده! و از اين حرف‌ها...


و اين همان چيزي است که در جمهوري اسلامي، يک سنت پايدار شده است. يک سايت اينترنتي را فيلتر مي‌کنند. يک ايميل براي پيگيري وجود دارد که به همين زودي‌ها هم جواب نمي‌دهد؛ و تازه آن يارويي که اين ايميل به دستش مي‌رسد واسطه است؛ گويي حضرات تعيين مصاديق چلاغ چلاق تشريف دارند. همين سايت پارسااسپيس را جهت نمونه ببينيد؛ که چند روزي است به دست سربازان رسما ... ِ جنبش سانسورخواهي مخابراتي به دست جمله‌ي مقدس "مشترک گرامي دسترسي به اين سايت امکان‌پذير نمي‌باشد‌." سپرده شده است تا حامل پيام ... ِ جنبش سانسورخواهي مخابراتي باشد.


بگذريم. حالا آن برادر يا خواهر محترم يا محترمه يا غيرمحترم يا غيرمحترمه مي‌تواند به کميته‌ي تعيين مصاديق نامه بنويسد و شايد بعد از يکي دو هفته بتواند به آن‌ها ثابت کند که کار بدي نکرده است و بچه‌ي خوبي است. خب. اصلا بحث سر اين نبود. چانه‌زني براي من بي‌معني است؛ آن‌هم وقتي قانون هست.


من به شوراي نگهبان اعتراض دارم؛ سر رشته‌اي درباره‌ي اصل تاييد يا ردصلاحيت ندارم اما اين را مي‌دانم که روند فعلي که به چانه‌زني‌هاي مهدي براي دربست کردن ماشين مي‌مانَد، بايد درست شود؛ درست شدنش هم به اين است که شوراي محترم نگهبان مثل بچه‌ي آدم کارش را انجام بدهد؛ البته با دقت و ظرافت؛ که لازم نباشد مثل قطره‌چکان عمل کند و به چانه‌زدن‌هاي بي‌مزه‌ي اين و آن، مهر صلاحيت بر چهره‌ي افراد بزند.


خدايا! همه‌ي نهادهاي حاکميتي ما، که کار کردن خالصانه را بهانه‌اي براي ساکت نشستن و توجيه نکردن جامعه مي‌دانند،‌ خوب بفرما.


حسن اجرايي  | چهارشنبه 10 بهمن 1386 | 2:59 عصر |  نظرات ديگران [ نظر]

تيتر اصلي تازه‏ترين شماره نشريه شهروند امروز اين است: مرثيه‏اي براي پوپوليسم.


چند وقت بود تصميم گرفته بودم شهروند امروز نخرم؛ و ايضا نخوانم؛ متوجهيد که! مي‏شود نخريد اما خواند! و البته براي کارم دليل هم داشتم. آن اوايل که شهروند را پيگيري مي‏کردم، شايد اين نشريه را يک نشريه حرفه‏اي و جدي مي‏دانستم؛ اما به تدريج نظرم تا حدودي عوض شد.


البته اگر بخواهيم درباره شهروند دست به مقايسه بزنيم، شايد نتوانيم نشريه‏اي را در حد و اندازه آن بيابيم که هم به مباحث سياسي روز بپردازد و هم موضوعات متفاوت ديگري را در آن بتوان يافت. شهروند امروز نشريه‏اي است که گرچه مي‏توان در همه صفحه‏هايش حرف‏هاي نو و باارزشي يافت اما صفحه‏هاي سياسي‏اش بيش از اندازه سياسي و ابزاري‏اند.


اساسا يکي از دليل‏هايم براي پيگيري نکردن شهروند، رويکرد پوپوليستي اين جريده محترمه در صفحه‏هاي سياسي‏اش بود. به خصوص سرمقاله‏هاي زرد جناب قوچاني که گاه آدم را به ياد جناب فردوسي‏پور مي‏انداخت که به جاي گزارش بازي‏هاي مهم فوتبال،‏ تماشاگران را غرق اطلاعات بامزه‏ و گاه بي‏فايده‏اي مي‏کرد که همه از اصل فوتبال باز مي‏ماندند.


اگر بخواهيم منصفانه درباره شهروند قضاوت کنيم، بايد بگوييم دست‏کم بخش سياسي اين نشريه صفحه‏هايي توده‏اي و پوپوليستي است! سياست در شهروند،‏ همان سياستي است که به نوشته‏ي خود شهروند، چاوز آن را اجرا مي‏کند. در صفحه 24 اين نشريه اين‏گونه مي‏خوانيم: «پوپوليست‏هاي جديد برخلاف پوپوليست‏هاي چپ دهه 1960 و 1970، پوپوليسم را نه ابزاري براي افزايش آگاهي توده‏هاي مردم که وسيله‏اي براي کسب و اعمال و تحکيم قدرت خود قرار داده و...» با اندکي تورق صفحات سياسي شهروند به وضوح مي‏توان ديد که شيوه پرداختن اين نشريه به مباحث سياسي کاملا پوپوليستي است.


شايد تيتر اين شماره شهروند بايد اين‏گونه مي‏بود؛ مرثيه‏اي پوپوليستي براي پوپوليسم!


صرف‏نظر از تحليل‏هاي پيرامون خود نشريه، بخش «جهان» اين شماره که پرونده‏اي است براي افول پوپوليسم سرخ ونزوئلايي،‏ صفحه‏هايي در خور و طلايي دارد؛ از آن رو که علاوه بر واقع‏بيني و تحليل همراه با نگاه منصفانه به واقعيات موجود در آمريکاي جنوبي و ونزوئلا، توانسته است فهم درستي از آن‏چه در ونزوئلا رخ داده، انتشار دهد. همه اين‏ها در حالي است که نويسندگان اين صفحه‏ها گه‏گاه خواسته‏اند به طعنه ارتباطي ميان پوپوليسم چاوزي و رفتارهاي دولت فعلي ايران برقرار کنند.


اين نکته را نيز بايد مورد تصريح قرار داد که پوپوليسم از جمله مفاهيمي است که قبل از هر گونه صحبت درباره آن بايد تعريفي از آن ارائه نمود تا دست‏کم مقصود نويسنده مشخص باشد؛ و اساسا يکي از جنبه‏هاي رفتار پوپوليستي و توده‏اي اين است که صاحبان قدرت يا مبارزان جدال‏هاي انتخاباتي شعارهايي را به آسمان مشت کنند که هيچ معناي مشخصي ندارند و هر کسي مي‏تواند ساعت‏ها درباره آن داد سخن بدهد بي‏آن‏که ذره‏اي بر روشن شدن اصل موضوع بيفزايد.


واژه‏هايي از قبيل اعتدال، اصلاح‏طلبي، عدالت‏طلبي،‏ آزادي، پوپوليسم از جمله بي‏شمار کلمه‏هايي هستند که هر کسي مي‏تواند آن را براي هدف خودش مصادره کند. و معمولا کساني پيروز ميدان استفاده از اين کلمه‏ها هستند که زودتر برسند.


به قول معروف ادامه دارد... بعدي


حسن اجرايي  | يکشنبه 25 آذر 1386 | 1:55 صبح |  نظرات ديگران [ نظر]

من اعتراف مي‌کنم از طنزهاي ابراهيم نبوي لذت مي‌برم؛ اعتراف که نه! اعلام مي‌کنم.


نه! چيز ديگري مي‌خواستم بگويم. مي‌خواستم بگويم افتخار مي‌کنم. افتخار مي‌کنم که طنزهاي ابراهيم نبوي برايم لذت‌بخش است، افتخار مي‌کنم که مطالب روزآنلاين را دنبال مي‌کنم،‌ افتخار مي‌کنم که وبلاگ‌ها و سايت‌هايي که هيلترينگ شده‌اند را پيگيري مي‌کنم.


من مسلمانم. مسلماني‌ام را هم از کميته هيلترينگ وزارت ارتباطات نگرفته‌ام. البته اين نوشته براي انتقاد از هيلترينگ نيست. مي‌خواهم بگويم من به عنوان يک انسان حق دارم از نوشته‌ها، ادبيات و حتا شيوه بيان امثال ابراهيم نبوي لذت ببرم،‌ ياد بگيرم و ... . من افتخار مي‌کنم همه نوشته‌هاي حسين درخشان را خوانده‌ام و مي‌خوانم؛ افتخار مي‌کنم همان‌گونه که اخبار رجانيوز را دنبال مي‌کنم،‌ اخبار راديو فردا را هم مي‌خوانم.


من مسلمانم. اما مسلماني‌ام آن‌گونه التقاطي و سليقه‌اي نيست که هر کجايش به آب دهانم بيش‌تر سازگار بود همان بخش را براي خودم بزرگ و مهم کنم و بقيه را وانهم. من صرف‌نظر از همه درگيري‌هاي سياسي و قبيله‌اي معتقد به ولايت و حاکميت مطلقه فقيه هستم. اما اين دليل خوبي نيست براي آن‌که فقط کيهان و رجانيوز بخوانم و خواندن بقيه چيزها را حتا بر خودم تحريم کنم.


من افتخار مي‌کنم که هيچ کسي برايم تقدس ندارد؛ مگر انديشه‌ام. من خدا را هم با انديشه قبول کرده‌ام؛ خدايي که اگر عقل من وجودش را درک نکرده باشد، مرا به خاطر بي‌خدايي‌ام عقاب نخواهد کرد؛ گرچه شايد به خاطر کم‌کاري‌ام در فهم او عقاب شوم. بگذريم...


نمي‌خواهم به آن حديث پيامبر عزيز اسلام اشاره کنم که «اطلبوا العلم و لو بالصين»؛ يا آن‌که «الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه». من اختلافات فکري خودم و -مثلا- ابراهيم نبوي را مي‌دانم؛ اما با اين حال اين حق را به خودم مي‌دهم که از او چيزي ياد بگيرم؛ حتا اين حق را دارم که نظراتم روز به روز تغيير کنند. اما کسي که درِ شنيدن هر سخن جديدي را به روي خويش بسته است؛ آن هم با توجيه اين‌که مي‌خواهد آرامش داشته باشد، چه فکري کرده است؟


واضح است که اين حرف‌هايم به معناي راسخ نبودن در عقيده نيست بلکه به نظر من قوت انديشه و فکر به اين است که حتا مورد شک و طرد قرار گيرد. اما آن‌کس که تعصب‌ها و خواسته‌هاي احساسي و قبيله‌اي‌اش بر ‌انديشه و تفکرش ترجيح داشته باشد حتا نمي‌تواند خودش را قانع کند...


اين را هم بگويم که دلم براي بعضي‌ها مي‌سوزد که نمي‌توانند يا نمي‌خواهند از دشمن‌شان استفاده کنند. و اين‌گونه است که اينان حتا دوستان‌شان را نيز از خود مي‌رانند. و سر آخر بايد گفت اين‌گونه است که نهرواني بودن شاخ و دم ندارد. بايد ديد چه اندازه از دين‌داري‌مان به خاطر کلاس و مد دين‌داري و چه اندازه براي خود دين است.


حسن اجرايي  | پنجشنبه 22 آذر 1386 | 3:51 صبح |  نظرات ديگران [ نظر]

همين دو سه روز پيش بود که داشتم با يه نفر درباره فوايد گفتن عبارت «به من چه!» صحبت مي‏کردم. جالبه که بعضي وقت‏ها به همين زودي حرف‏هايي که به ديگران مي‏زنيم درباره خودمون مصداق پيدا مي‏کنه.


البته اين مورد از اون چيزاييه که خيلي نسبيه و هر کسي بايد به تناسب شرايطي که داره، به اين اصل مهم و سرنوشت‏ساز عمل کنه! البته اين علامت تعجب براي طنز جلوه دادن جمله نيست.


امروز احساس کردم خودم بايد بيش‏تر از اين، از اصل «به من چه» استفاده کنم. خيلي وقت‏ها احساس مسئوليت‏هايي که توي وجودمون احساس مي‏کنيم هيچ فايده‏اي نداره؛ بلکه شايد تاثير منفي داشته باشه؛ چه توي زندگي شخصي‏مون و چه توي زندگي اجتماعي.


البته اين حرف‏ها به اين معنا نيست که آدم نبايد به فکر مسئوليت‏هاي اجتماعي‏ش باشه؛‏ اما هميشه بايد به دنبال اعتدال بود. اعتدال و ميانه‏روي. - متاسفانه کلمه مقدس و پاک اعتدال و ميانه‏روي به خاک سياه نشونده شده و معناي درست و اصلي خودش رو از دست داده و معناي امروزي اين کلمه همون ليبرال بودنه-.


فکر مي‏کنم حرفم روشن باشه.


حسن اجرايي  | جمعه 16 آذر 1386 | 2:29 صبح |  نظرات ديگران [ نظر]

تصور کن؛ سه سال گرفتار يک کابوس باشي؛ و يک روز متوجه مي‏شوي آن کابوس تمام شده. کابوسي که معلوم نبود از کجا آمده و تا کي مهمان لحظه‏هايت خواهد بود.


آن کابوس سه سال زندگي‏ات را از تو گرفته است؛ و تو يک روز مي‏فهمي ديگر خبري از آن نيست؛ به همين سادگي.


يک سوال دارم؛ اين شرايط دو حس متفاوت را در وجود انسان زنده مي‏کنند؛ يکي حس خوش‏حالي و شادماني از پايان درد و رنج ؛و ديگري ترس از بازگشتن آن روزها. سوالم اين است؛ کدام يکي از اين حس‏ها را بايد جدي‏تر گرفت.


حسن اجرايي  | دوشنبه 28 آبان 1386 | 9:11 صبح |  نظرات ديگران [ نظر]

   1   2   3   4   5   >>   >
   [آرشيو نشده ها]
صفحه نخست :: قالب: رند :: ايميل