1   2   3   4      >
   [آرشيو نشده ها]

اين روزها اگر سري به خبرگزاري فارس بزنيم، مي‏بينيم مصاحبه‏ها، گزارش‏ها و مقالاتي که درباره‏ي توقيف سه روزه‏ي اين خبرگزاري منتشر مي‏شود.


اين رفتار رسانه‏اي خبرگزاري فارس که پس از توقيف سه روزه به شدت در مواجهه با دولت تغيير روش داده است، بايد عبرتي باشد براي رسانه‏هايي که استقلال رسانه‏اي ندارند.


خبرگزاري فارس در عين حال که يک رسانه‏ي حرفه‏اي و تاثيرگذار است اما در سال‏هاي اخير ثابت کرده است که شان خود را از يک رسانه‏ي مستقل فروکاهيده و ارگان مستقيم گروه‏ها و قبايل سياسي خاص شده است.


البته هر رسانه‏اي حق دارد ديدگاه سياسي خاص داشته باشد و سمت و سوي سياسي و فرهنگي خود را در انعکاس اخبار خود ملاک قرار دهد؛ اما همه‏ي اين‏ها آن‏گاه ضعف رسانه تلقي مي‏شود که رسانه‏اي همچون خبرگزاري فارس به محافظه‏کاري و پشتيباني بدون پشتوانه‏ي فکري از گروه‏هاي خاص سياسي روي بياورد.


به عنوان مثال مي‏توان به عملکرد اين خبرگزاري در انتخابات اخير مجلس شوراي اسلامي اشاره کرد که در آن مقطع مي‏شد ديد اين خبرگزاري رسما به بلندگوي جبهه‏متحد اصولگرايي تبديل شده است.


و همچنين تا پيش از توقيف اين خبرگزاري، به سختي مي‏شد اخباري حاوي انتقاد به دولت يا نهادهاي دولتي در آن يافت. اما اکنون که دولت و به طور خاص وزارت ارشاد دست به توقيف سه روزه‏ي اين رسانه زده است، ورق برمي‏گردد و اين خبرگزاري براي همه‏ي حمايت‏هايي که از دولت کرده است و بابت همه‏ي انتقادهايي که نکرده است، منت بر سر دولت مي‏گذارد.


واضح است که خبرگزاري فارس از دولت انتظار داشته است اين کار را در حق -دست کم- اين رسانه انجام ندهد؛ غافل از آن‏که وقتي اين همه رسانه، خبرگزاري، سايت خبري و ديگر سايت‏هاي اينترنتي -دست‏کم- از روي غفلت زير تيغ سانسور رفتند، صدايي از خبرگزاري فارس بلند نشد؛ با اگر بلند شد در حد خبررساني بود.


رسانه‏‏ي غيرمستقل همان بهتر که نه سه روز؛ که تا ابد تعطيل باشد؛ پيشنهاد به هيئت نظارت بر خبرگزاري‏هاي غيردولتي.


حسن اجرايي  | دوشنبه 20 خرداد 1387 | 8:46 عصر |  نظرات ديگران [ نظر]

بسم الله الرحمن الرحيم


جناب آقاي سردار رادان فرماندهي محترم پليس امنيت


از شما و هم‌کاران‌ سخت‌کوش‌تان در نيروي انتظامي انتظار مي‌رفت در راستاي اجراي قانون و عمل به وظايف محوله، کوتاهي و کم‌کاري نکنيد.


تصاويري از راهپيمايي عظيم و ميليوني مردم در 22 بهمن بيست و نهمين سال پيروزي انقلاب اسلامي در خبرگزاري‌ها و پايگاه‌هاي خبري و غيره منتشر شده است که بي‌شک مصاديق‌ بارز بدحجابي، شل حجابي و تبرج هستند.


مردم فهيم و انقلابي ايران از نيروي محترم انتظامي جمهوري اسلامي انتظار دارند در همه‌ي شرايط شاهد انجام وظيفه‌ي مقتدرانه و قانون‌مند شما باشند.


مستندات جهت استحضار:


 بدحجابي در مراسم انقلابي 22 بهمن مبارزه با بدحجابي
طرح امنيت اخلاقي ناجاپنهان سازي تصاوير بدحجاب ها


رونوشت: 


خبرگزاري فارس


وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي


وزارت کشور


حسن اجرايي  | سه‏شنبه 23 بهمن 1386 | 1:6 عصر |  نظرات ديگران [ نظر]

بخواهيد قبول کنيد يا نکنيد، مجموعه‏ي دست‏آوردهاي انقلاب اسلامي در تاريخ سياسي دنيا بي‏نظير است. مي‏گويم انقلاب اسلامي نه جمهوري اسلامي يا نظام اسلامي. انقلاب به سرانجام رسيد. شايد هزار بار بهتر از آن چيزي که انقلابيون در ذهن‏شان تصوير کرده بودند. انقلابيون توانسته بودند با خشونت حداقلي همه‏ي ارکان حاکميت را در دست بگيرند و آن را از اعتبار ساقط کنند.


شايد من بايد خيلي آسان و ساده بگويم دست‏آورد اساسي انقلاب اسلامي، قانون اساسي و پايبند کردن نظام به قانون اساسي است اما اين از آن چيزهايي است که دست کم در اين دوره و زمانه کم پيدا مي‏شود. البته منکر همه‏ي ضعف‏ها و مشکلات موجود در جمهوري اسلامي ايران نمي‏توان بود اما وجود عنصري به نام قانون اساسي و مهم‏تر از آن ضمانت اجراي آن از آن دست چيزهايي است که بايد هميشه شکرگزار آن بود.


درست است که جمهوري اسلامي بعد از گذشت نزديک به سي سال از انقلاب، هنوز نتوانسته است به شيوه‏اي يکپارچه و منسجم همه‏ي زير و بم مديريتي کشور را در دست بگيرد و براي آن برنامه داشته باشد، اما به هر حال دست‏آوردهايي از جمله قانون اساسي چيزي نيست که با اين نوع مشکلات کم‏رنگ شود.


شوراي نگهبان قانون اساسي دست کم از نظر حقوقي و تئوريک، مرجعي است براي ضمانت اجرا و پايبندي نظام اسلامي به قانون اساسي و شريعت اسلامي. با همه‏‏ي انتقادهايي که هر شهروند جمهوري اسلامي مي‏تواند به عملکرد هر دستگاه و نهادي داشته باشد اما واضح است که وجود اين‏چنين نهادهايي بيش و پيش از همه، به نفع قانون‏گرايي و قانون‏مندي است.


شوراي نگهبان يک مثال است.


و اما آسيب جدي و غيرقابل انکاري که وجود دارد و گاهي وقت‏ها به شدت سر بلند مي‏کند، اين است که مسئولان احساس تقدس به‏شان دست مي‏دهد و فکر مي‏کنند هر کاري مي‏توانند بکنند و بعد بگويند ما انقلاب کرده‏ايم، ما وقتي انقلاب کرديم شما کجا بوديد، و از اين دست حرف‏هاي صد تا يه غاز.


بله آقاجان! شما درست مي‏گوييد. شما با درجه‏ي خلوص هزار درصد رفتيد انقلاب کرديد و همه چيز درست شد،‏ اما شما را به خداي‏تان قسم، اجر معنوي‏تان را از خدا طلب کنيد و به مردم که مي‏رسيد فقط پاسخگو باشيد. راست و حسيني اگر مي‏خواهيد با اين اداها مردم را سر کار بگذاريد همان بهتر که يک آدم سکولار بيايد کار کند و مردم هم راضي باشند.


يک خواهش هم از صداوسيماي عزيز دارم و آن اين‏که شما را به هر کسي دوستش داريد قسم اين همه نرويد توي خيابان و از اين و آن، سوال تاريخي «آيا شما هم در راهپيمايي عظيم 22 بهمن شرکت مي‏کنيد؟ چرا؟» را از مردم نپرسيد. دست کم ظاهر اين سوال را عوض کنيد. مي‏توانيد بپرسيد چه فايده‏اي دارد ما برويم در راهپيمايي 22 بهمن شرکت کنيم. اين همه سوال اصلا.


حسن اجرايي  | سه‏شنبه 16 بهمن 1386 | 12:40 عصر |  نظرات ديگران [ نظر]

تحريريه‏ي چهارم سوره برگشته است. اينک با نشريه‏اي به نام «راه»(وبلاگ اطلاع‌رساني راه!). شايد اولين جمله‏اي که به ذهنم مي‏رسد اين است که به سازمان تبليغات اسلامي و هم‏چنين حوزه‏ي هنري ِ اين سازمان فرهنگي رسمي جمهوري اسلامي تبريک و تسليت عرض کنم. اميدوارم جناب آقاي بنيانيان و همه‏ي دست‏اندرکاران فرهنگ و هنر اين مملکت از شر افکار انحرافي سوره‏اي در امان باشند؛ الي يوم القيامه!



خب. از طعنه و کنايه‏هاي لازم که بگذريم، بايد بگويم در سرمقاله‏اي که در آخرين شماره‏ي سوره‏ي چهارم با قلم دکتر بنيانيان چاپ شد، بخش‏هايي از هراس‏هاي جناب ايشان از تحکيم پايه‏هاي تفکر ناب انقلاب اسلامي در جامعه -که در «سوره»‏ي چهارم عيان بود-، ابراز وحشت شده بود؛ وحشت از اين‏که يک طبقه‏ي اجتماعي به وجود آمده است که ديدگاه منتقدانه و ريزبينانه به مسايل دارد و به دست‏آوردهاي کنوني انقلاب اسلامي قانع نيست! البته مي‏توانستم قطعه‏هايي از اين استدلال‏ها و تحليل‏هاي شفاف ايشان را بياورم،‏ اما بهتر آن است که دست به تقطيع نزنم. آن نوشته را مي‏توانيد از اين‏جا بخوانيد.



و اينک سوره دوباره بازگشته است؛ يا بهتر است بگويم «راه» آمده است. براي من که حتا توقيف روزنامه‌ي شرق و بقيه‌ي هم‌قطارانش هم دردناک بود،‌ ‏توقيف جالب و نگران‌کننده‌ي سوره بيش از اين که سبب ناراحتي شود، حاکي از عدم درک درست بورژواها‌ي محترم حوزه‌ي هنري از آرمان‌هاي انقلاب اسلامي بود. عليهم ما عليهم.



انگار نمي‌توانم دست از طعنه و کنايه بردارم؛‌ ببخشيد مرا.



برادر عزيزم محمدصالح مفتاح دعوت وبلاگي کرده است تا به سه سوال جناب ميري پاسخ بدهيم؛ درباره‌ي سوره و تحريريه‌ي چهارم.



1- هميشه دو بخش سوره برايم جذاب و تاثيرگذار بود؛ ‌گفتگوها و نقد صداوسيما. هنوز يادم نرفته است مصاحبه‌اي با يکي از مديران ارشد شبکه قرآن که به دنبال يافتن جاي پاي سکولاريسم در صداوسيما و به طور ويژه شبکه‌ي قرآن بود. البته سرمقاله‌ها هم هميشه پخته و سرشار از انگيزه و اميد بودند؛ به اضافه‌ي طنزهاي تبليغاتي برزو بي‌طرف و لذت‌بخش‌تر از آن بعدالتحرير!



2- «راه». به نظر من هنوز همه‌ي عرصه‌هاي نظري انقلاب و نظام اسلامي بکر و دست نخورده‌اند؛‌ تاکيد مي‌کنم؛‌ همه‌ي عرصه‌هاي نظري و تئوريک انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي بکر، دست نخورده و محتاج پرداخته شدن هستند. متاسفم که تنها يکي دو نشريه را هم‌اينک در ذهنم دارم که گه‌گاه به اين موضوع پرداخته‌اند.



ما ثابت کرده‌ايم که در بيرون کشيدن شاخصه‌هاي فرهنگي انقلاب اسلامي و به روز آوري آن به شدت تنبليم. من البته کاره‌اي نيستم؛‌ اما همان اقدام بچه‌گانه‌ي حوزه هنري در تخته کردن سوره بهترين گواه است بر بي‌اهميت بودن فرهنگ و هنر در ديدگاه آن‌ها که ادعاي پايبندي به آرمان‌هاي انقلاب و نظام اسلامي را دارند. باز هم متاسفم که بگويم هيچ اميدي به دولت،‌ نهادهاي رسمي و حتا نهادهايي از جمله سازمان تبليغات اسلامي که مستقيم زير نظر مقام معظم رهبري هستند نيست. تنبلي و رخوت و بي‌انگيزکي برجسته‌ترين شاخصه‌هاي اين مراکز هستند؛ گرچه کارهاي مهم و ارزشمندي انجام شده است؛‌ اما اين را هم بايد بگويم تاثيرگذاري و اهميت فعاليت‌هاي شخصي و گروهي، ‌يقينا بيشتر از بال‌بال‌زدن‌هاي سازمان‌هاي ملزم به ارائه‌ي بيلان کاري سالانه بوده است؛ بي‌ اندکي شک و بي اندکي غلو!



3- مهم‌ترين چالش جبهه‌ي فرهنگي انقلاب اسلامي و آن‌ها که به اين سطح از دست‌آوردهاي نظام اسلامي قانع نيستند و مي‌خواهند همه‌ي رفتارهاي حاکمان-مثلا- بر اساس نامه‌ي امام علي عليه‌السلام به مالک اشتر باشد،‌ به نظر من دو چيز است:
- چشم اميد همه‌ي ماها به دولت است، به دولت اگر نباشد،‌به هزار ارگان و نهاد و مرکز و غيره است که اساسا کار مي‌کنند که ادامه داشته باشند. به راستي ما که اين همه ادعا داريم چرا بايد اين‌قدر ضعيف باشيم که يک نشريه‌ي سوره‌مان زير فشار حوزه‌ي هنري تعطيل شود؛ تازه معلوم نبود دوستان تحريريه‌ي چهارم چه زجري مي‌کشيده‌اند آن روزها؛‌ آن روزها شايد نمي‌فهميدم؛‌ اما الان شايد به‌تر مي‌فهمم چاپ آگهي بازرگاني چاي فلان و بهمان در پشت جلد آخر نشريه چه معنايي مي‌دهد.



- مشکل ما اين است که وضع بالقوه‌ي قابل تعريفي هم نداريم؛ ‌نمي‌خواهم تضعيف يا تحقير کنم؛‌ اما اين خيلي درد بزرگي است که بعد از اين همه سال هنوز «راه» ِ «سوره» هنوز براي خيلي‌ها قابل انکار است؛‌ البته انتظاري از امثال حوزه‌ي هنري نيست که صنعت پرسود سيگار را رها کند و به انتشار سوره کمک کند؛ اما آن بخش قضيه که به انگيزه‌، دقت، خلاقيت و تاثيرگذاري ما ربط دارد بي‌شک نياز به بازبيني اساسي دارد. متاسفانه مخالفان «راه» ِ «سوره»‌ دست کم انگيزه‌ي اين راه و کار را درک کرده‌اند اما آن‌ها که بايد دوست باشند دندان‌هاي تيز نشان مي‌دهند.



خوش‌بختانه «راه» اين قابليت را خواهد داشت که صرف‌نظر از فشارهايي که خواه ناخواه هست و خواهد بود کار شروع شده‌ي سوره را ادامه دهد. اما فراموش نبايد کرد که سوره يا راه مهم نيستند؛‌ مهم زنده کردن و کاربردي کردن آرمان‌ها و اهداف انقلاب اسلامي،



امروز دو خبر بسيار تلخ شنيديم که در روزهاي آغازين ماه محرم داغ دل‌مان را بيش‌تر کرد؛ فوت آيت‌الله مجتهدي و دکتر شهيدي. اينان در جوار عرش الاهي آرام گرفته‌اند؛ اميد که با پيامبر اکرم و ائمه هدي‌صلوات الله عليهم محشور باشند.


حسن اجرايي  | يکشنبه 23 دي 1386 | 1:35 عصر |  نظرات ديگران [ نظر]

چه بگويم. از چه بگويم.


از کژي خودم؟ از اشتباهاتم؟ از دوري‏ام از تو؟ از چه؟


خوش‏حالم آري. اما اين خوش‏حالي با ان خوش‏حالي زمين تا آسمان توفير دارد. خوش‏حال که باشم، هيچ غمي به قلبم راه نمي‏يابد. اما خوش‏حالي امروزم هزار غم و اندوه در خود دارد.گل نرگس! در انتظار حلول لحظه هاي شيدايي...


مي‏دانم که از من راضي نيستي. راضي که هيچ. دلخوري. به تو حق مي‏دهم. انتظارم آن بود که بيش از اين دست‏گيري‏ام کني. کاش بعضي وقت‏ها نمي‏گذاشتي چاه‏ها مرا در خود فرو ببرند. يا نمي‏گذاشتي که در چاه فرو روم. نمي‏گذاشتي. نه که چاه را نشان مي‏دادي. مي‏دانم خلاف اختيار است اما من ...


آقا! کاش اين همه از تو دور نبودم. کاش ميلاد تو همه غم و اندوهم را پاک مي‏کرد. کاش مي‏فهميدم که تو لحظه به لحظه همراه مايي. کاش مي‏دانستم که دل‏سوزتر از هر کسي تويي. تو!


تو آمده‏اي. خيلي وقت است. خيلي وقت است بر کوچه انتظار ايستاده‏اي. منتظر رسيدن مايي. اين همه سال ما را ندا داده‏اي که بياييد. اما ما ...
آقا! تو که مي‏داني. پاهاي‏مان بي‏رمق‏تر از آن است که به اين زودي‏ها به کوچه انتظار برسيم. دست گير.


تو که آمدي، چشمان خيلي‏ها از سو رفت. تو که آمدي، خيلي‏ها نمي‏خواستند باور کنند که راه دنيا به سوي حضور تو مي‏رود. خيلي‏ها ...
اما آقا! با همه بي‏چارگي‏مان؛ و با همه دوري‏مان از آن چه بايد، تو را مي‏خواهيم. از عمق جان.


مي‏دانم که ما بايد برسيم. ما بايد خودمان را برسانيم. ما بايد اندکي هم که شده دست از خود و خودخواهي و خودپرستي برداريم. اما تو دست گير. تو!


آقا! مي‏خواهم ميلادت را تبريک بگويم. به تو و به همه. اين همه کلمه را هم نوشتم تا به کلمه‏هاي تبريک تولد تو برسم. اما نمي‏توانم. نمي‏توانم. من نمي‏توانم. شايد نيمه شعبان سالي ديگر.


حسن اجرايي  | چهارشنبه 7 شهريور 1386 | 8:20 صبح |  نظرات ديگران [ نظر]

يک مثال: ايسنا.


ايسنا متعلق به بيت المال است. رفتار رسانه اي ايسنا تناسبي با راه‏بردهاي دولت نهم ندارد. ايسنا زيرمجموعه جهاد دانشگاهي است. جهاد دانشگاهي هم از آن وزارت علوم است. وزارت علوم هم که ...


چرا نبايد يک رسانه متعلق به دولت، جهت‏گيري کلي‏اش همان جهت‏گيري‏هاي نظام باشد؟ دو احتمال بيشتر ندارد:


1- بي‏عرضگي دولت: اين احتمال خيلي بامزه است. بالاخره زيرمجموعه را بايد کنترل کرد. چه خبرگزاري ايسنا باشد، چه فرماندار لامرد!
2- بزرگواري دولت: اين احتمال خيلي لوس است. چون بالاخره درباره بيت المال و اينا و هم‏چنين جهت‏گيري‏هاي کلي نظام نبايد با کسي شوخي داشت. درسته؟


جالب است. دولت از يک طرف نمي‏خواهد امثال ايسنا را کنترل کند و از طرف ديگر امثال رجانيوز و غيره را حمايت مي‏کند. از يک طرف يک سايت اينترنتي ننر به نام بازتاب ماه‏ها است که هيلترينگ شده است اما يک سايت بامزه به نام آفتاب‏نيوز هم‏چنان مشغول زغال‏پراکني است.


بايد ببخشيد که بيشتر از اين چند خط نشد.


حسن اجرايي  | پنجشنبه 31 خرداد 1386 | 6:53 صبح |  نظرات ديگران [ نظر]

صحبت‏هاي وزير کشور را شنيده‏ايد. يا کلياتي درباره آن به گوش‏تان خورده است.


اين صحبت‏ها گرچه از زبان جناب آقاي پورمحمدي وزير کشور مطرح شده‏اند اما نمي‏توان آن را ديدگاه حاکميتي دانست. چرا که وزارت کشور درباره ازدواج موقت ماموريت ويژه‏اي ندارد. پس گويي جناب آقاي پورمحمدي به عنوان يک روحاني که وزير کشور هم هست در يک همايش تخصصي سخناني بر زبان رانده است.


شرايط ويژه ازدواج موقت در جامعه ازدواج موقت به گونه‏اي است که نمي‏توان به راحتي درباره آن اظهارنظر کرد. از ديدگاه فقه شيعه اين مسئله کاملا پذيرفته شده و حتي توصيه شده است و هيچ شکي در آن نيست اما فرهنگ امروز جامعه ايراني اين موضوع را برنمي‏تابد. براي تحقق دين هم راهي جز تبليغ آن نيست.


نکته‏اي که بايد به آن توجه کرد اين است که اگر مسئولين جمهوري اسلامي مي‏خواهند به بهانه ريشه‏کن کردن فساد و مواردي از اين دست به تبليغ سنت‏هاي الاهي بپردازند، همان به‏تر که به کار خود برسند. از آن رو که حقانيت احکام الاهي، جاودانه است. اگر هم مصلحتي ايجاب مي‏کند که يک گزاره شرعي اجرا نشود، مصالح و مفاسد آن بايد مبنايي مورد توجه قرار گيرد.


صرف‏نظر از انگيزه‏هاي آقاي پورمحمدي براي طرح اين موضوع بايد توجه کرد که مجموعه حاکميت جمهوري اسلامي نمي‏تواند بدون اصلاح زيرساخت‏هاي نظام خانواده به تبليغ گزاره‏هايي بپردازد که به مقدمات آن توجهي ندارد.


دولت محترم و بقيه سازمان‏ها و نهادها و بقيه قوا اگر دل‏شان براي جريان يافتن روح دين در جامعه مي‏تپد، بايد بدانند که با کار يک‏روزه نمي‏توان کاري از پيش برد. البته بايد شهامت وزير محترم کشور در بيان روشن دين را ستود اما اگر از نگاه حاکميتي بخواهيم به اين رخداد نگاه کنيم بايد ببينيم دولت محترم و بقيه قوا براي تسهيل ازدواج چه کرده‏اند؟


بايد ديد قانون تسهيل ازدواج جوانان به کجا رسيده و حتا توفيق نسبي در آن به دست آمده است يا نه! به علاوه آقاي پورمحمدي بدانند که نياز بي‏پاسخ نخواهد ماند.


حسن اجرايي  | دوشنبه 21 خرداد 1386 | 5:46 صبح |  نظرات ديگران [ نظر]

   1   2   3   4      >
   [آرشيو نشده ها]
صفحه نخست :: قالب: رند :: ايميل