1   2   3   4   5      >
   [آرشيو نشده ها]

خيلي بد است که يک نفر -مثلا من- روز مادر را چند روز بعد در وبلاگش تبريک بگويد؟


آخر وقتي آدم مطمئن است که مادرش وبلاگش را نمي‌بيند، به چه دل‌خوشي‌اي بايد توي وبلاگش بگويد «مادرم روزت مبارک!»


ولي بي‌خيال بهانه‌هاي دل. به همه‌ي آن‌هايي که حتا يک لحظه طعم مادر بودن را چشيده‌اند؛ و ايضا آن‌ها که طعم زن بودن را؛ بايد بگويم به‌تان حسودي‌ام مي‌شود که روز ولادت پاره‌ي تن رسول‌الله، روز شما نيز هست.


گواراي‌تان.


حسن اجرايي  | پنجشنبه 6 تير 1387 | 1:55 عصر |  نظرات ديگران [ نظر]

درست است. نمي‏توانم دقيق بگويم چند شنبه بود و روز چندم از چه ماه کدام سال بود. بله! اين‏ها را نمي‏توانم بگويم. گرچه شايد خيلي مهم باشند. درست است اما دليل نمي‏شود تک‏تک‏شان را به ياد نداشته باشم. تک‏تک لحظه‏ها را. حتا مي‏توانم بگويم در آن لحظه‏ها رويم به کدام سو بود. و مي‏توانم بگويم هر بار ناخن‏هايم بلند بودند يا کوتاه.


هر چه بود خيلي کم بود. نمي‏گويم به اندازه‏ي انگشتان دو دست هم نبود. بيش‏تر از اين‏ها بود. گرچه همه‏شان را به ياد دارم اما تنها حسرت‏شان است که مانده. بارها شده است در تنهايي خودم يا در انتهاي ذهنم دست‏هايم را باز کرده‏ام. آن‏چنان باز که دنيايي را در خود راه بدهد. اما...


بعضي حرف‏ها چه نگفتني‏اند.


حسن اجرايي  | شنبه 28 ارديبهشت 1387 | 10:29 عصر |  نظرات ديگران [ نظر]

شايد بايد خودم اين‏قدر معرفت داشتم که نامه بنويسم و درد دلم را با تو بگويم؛ اما هر چه بود اين دعوت انگيزه‏ام براي نوشتن اين نامه بود.


شايد فکر کني بعد از اين همه سال که خواسته‏ام نامه بنويسم، مي‏خواهم بنشينم و شکوه کنم و از تو بشنوم که حرف‏هايم درست است و آن‏ها اشتباه کرده‏اند و از اين دست حرف‏هاي گفتني و شنيدني. شايد هم گمان کني آماده‏ام به چند خط بعد برسم تا هر چه از دهنم در مي‏آيد بگويم؛‏ به همه‏ي آن‏هايي که من فکر مي‏کنم به خطا رفته‏اند.


نمي‏خواهم و نمي‏توانم بگويم آن‏هايي که فيلم فتنه مي‏سازند و کاريکاتورهاي توهين‏آميز طراحي مي‏کنند مسيحي نيستند و اين‏ها؛ همان‏گونه که نمي‏توانم بگويم آن‏ها که به ادعاي کاريکاتوريست‏ها و فيلم‏سازهاي تروريست‏شناس! تروريست‏اند، مسلمان نيستند.


مي‏دانم يک مسيحي مي‏تواند يک مسيحي ِ پايبند باشد و در همان حال کاري کند برخلاف مسيحيت؛ همان‏گونه که يک مسلمان پايبند به اسلام، مي‏تواند کاري خلاف اسلام و اعتقادات خود انجام دهد.


وقتي کسي اشتباهي مي‏کند، -نمي‏دانم بگويم وظيفه يا حق- دست‏کم اقتضاي انسانيت اين مي‏شود که دوستانه و صميمانه اشتباه گوشزد شود؛ گرچه هيچ توقعي نيست نتيجه‏ي قطعي بگيريم؛ اما مشکلي که هست، اين است که خيلي از اين حرکت‏هاي ناهنجار، دست‏کم مشکوک به برنامه‏ريزي هماهنگ و سازماندهي‏شده هستند. فکرش را بکنيد وقتي در مدت يک سال بارها و بارها شاهد توهين، بي‏حرمتي و رفتار ناهنجار باشيم چه برداشتي مي‏شود کرد؟ آن هم نسبت به يک مذهب؛ و يک شخصيت؛ که دست‏کم مورد توجه يک ميليارد نفر انسان است.


مي‏دانم تو هم اگر زنده بودي، شايد نمي‏توانستي کاري بکني؛ يا صلاح نمي‏ديدي کاري بکني يا دست‏کم کار برجسته‏اي بکني. چرا که جهان امروز پر شده است از دورويي و بي‏رحمي. بعضي مي‏گويند حال که آن‏ها فلان آيه از قرآن کريم را بهانه‏ي متهم کردن اسلام و مسلمانان به تروريسم مي‏دانند و ادعاي خود را تبليغ مي‏کنند، ما هم همين کار را درباره‏ي متون ديني آن‏ها انجام بدهيم. من که فکر نمي‏کنم راه درستي باشد. آخر به نظر من مشکل اساسي از جاي ديگري است.


آن‏ها مي‏خواهند بدون فهم اصيل از دين، از برخي منابع و متون ديني برداشت‏هايي بکنند که کم‏تر مسلماني آن‏چنان نتيجه‏اي مي‏گيرد. درست است که بعضي احکام و بعضي قضاوت‏ها در هر مرام و مسلکي باشد قابل توجيه نيست.


خيلي حرف‏ها هست که در اين‏چنين مواقعي به ذهن انسان مي‏آيد اما خب. فکر مي‏کنم زدنش در اين نامه نيازي نباشد. داشتم به اين فکر مي‏کردم که شايد بهترين و مناسب‏ترين راه براي قضاوت برون‏ديني درباره‏ي اديان و مذاهب، رفتار تاريخي پيروان آن مذهب يا دين باشد؛ چه دين تحريف شده يا ساختگي يا اديان اصيل و شناخته شده.


نيازي به يادآوري جنگ‏هاي صليبي نيست؛ نيازي حتا به يادآوري حمله‏ي فراقاره‏اي امريکا به عراق آن‏هم به نام مسيحيت نيست. نيازي به يادآوري هيچ چيز نيست. حتا همين‏ها را هم که گفتم زياد بود.


تو پيامبر خدايي و همه‏ي لحظه‏هاي زندگي بشر پيش روي توست. درست است در ميان مسلمان‏ها قبيله‏هايي هم‏چون القاعده و سلفي‏ها و وهابي‏ها هستند که بيش‏تر مسلمان‏ها، آن‏ها را خارج از دين مي‏دانند. درست است بعضي مسلمان‏ها کارهاي ناشايستي کرده‏اند؛ اما مسلمان‏ها ثابت کرده‏اند شرافت و نجابت‏شان باعث مي‏شود اگر مسلماني به خطا رفت، از کار او ابراز برائت کنند؛ اما تو هم مي‏بيني امروز جهان مسيحيت نشسته‏اند و واکنش موثري در برابر رفتار غيراخلاقي و حتا سازمان‏يافته مسيحيان ندارند.


حرف زياد است. دنياي امروز آن اندازه بي‏رحم و بي‏منطق هست که حرف حق شنيده نشود؛ اما اين قاعده را هم فراموش نخواهيم که «حق ستاندني است».


شرمنده درد دل‏هايم طول کشيد؛ و شرمنده‏تر از اين‏که حرف‏هايم پراکنده بود. آدم که گوش شنوايي پيدا مي‏کند، يادش مي‏رود بايد منظم حرف بزند.


فکر مي‏کنم اين‏ها هم مي‏خواهند برايت نامه بنويسند و درد دل بگويند؛ يا شکوه کنند؛ يا هر سخن ديگري.


بهارستان، تهاني، پاسخ‏گويي، حوريب، بازگشت به خويشتن، لعل سلسبيل، نرگس‏دان، در هواي دوست، سلام آقا و آخوندها از مريخ نيامدهاند!


حسن اجرايي  | چهارشنبه 14 فروردين 1387 | 6:41 عصر |  نظرات ديگران [ نظر]

هميشه ابا کرده‏ام از نقل يک يا چند حديث مستقل؛ چرا که حديث‏ها حتا اگر اخلاقي و ريز باشند، نياز به تفقه و پردازش فقهي دارند و به راحتي نمي‏توان به يک حديث استناد کرد يا آن را حتا نقل کرد؛ دست‏کم من سعي کرده‏ام اين کار را نکنم.


نويسنده‌ي وبلاگ دستنوشته‌هاي يک کج ومعوج 16+1=17 ساله لطف کرده‌اند و بنده را نيز در ميان ليست دعوت خويش جاي داده‌اند؛ به دليل توضيحي که در سطر اول دادم،‌ از اجابت دعوت ايشان امتناع کردم اما وقتي لطف کردند و تشريف آوردند، ديگر نشد طفره بروم.


به هر حال باز هم به دليل همان چيزي که در سطر اول گفته‌ام، مايلم تنها يک حديث از پيامبر عظيم الشان اسلام، فخر کائنات حضرت محمد مصطفا‌صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم را نقل کنم؛ که آن هم حديث 274 کتاب جهاد با نفس است.


اصل حديث اين‌گونه است: لَو کَانَ الرِّفقُ خَلقاً يُريَ مَا کَانَ مِمَّا خَلَقَ اللهُ شَيءٌ اَحسَنَ مِنهُ. ترجمه را هم از همان جا نقل مي‌کنم: اگر مدارا مخلوقي بود که ديده مي شد؛ هيچ مخلوقي از مخلوقات خدا از او نيکوتر نبود.


پيامبر اکرم سخن نگفته‌اند و پند نداده‌اند مگر براي بهتر شدن رفتارهاي بندگاني چون ما. شخصا از همين لحظه سعي خواهم کرد بيش از پيش بتوانم به اين پند نبوي عمل کنم. خدايا! خودت کمک کني مگر.


دعوت مي‏کنيم: بهارستان، مهدي، سوتک، مظاهر، آهستان و بازگشت به خويشتن. مي‏نويسيد؟


 


حسن اجرايي  | يکشنبه 19 اسفند 1386 | 2:34 صبح |  نظرات ديگران [ نظر]

براي پيشبرد مقاصد خودمان نبايد از سلاح برنده دين و تبليغات مذهبي استفاده نمود. چون اگر با شکست مواجه شويم، ‌اعتقادات مردم متزلزل مي‌شود.


سيدحسن مدرس، بنياد تاريخ انقلاب اسلامي ايران، علي مدرسي، تهران 1366، ج 1.


حسن اجرايي  | دوشنبه 22 بهمن 1386 | 1:33 صبح |  نظرات ديگران [ نظر]

آفتاب روزهاي شريف و عزيز، انگار با آفتاب روزهاي پيش و پس از آن، از آفتاب تا ماه‏تاب توفير دارد...


شک ندارم که آفتاب غدير حتا با آفتاب عيد قربان هم به قاعده‏ي تفاوت آفتاب و ماه‏تاب توفير دارد...


حتا دل ما... ؛ حتا دل گناه‏کار ما؛ که در اين روزها دست‏کم مي‏تواند از توفير طبيعي و ذاتي اين روزها لذت ببرد. شايد اين هم يکي از جلوه‏هاي رحمت عام باشد...


چه نگاه فايده‏محور و لذت‏گرايانه‏اي!


خدايا! به دل ما بفهمان که فرصت‏هاي نزديک شدن به تو را از دست ندهد.


حسن اجرايي  | جمعه 7 دي 1386 | 12:19 صبح |  نظرات ديگران [ نظر]

چند روزي است چشمانم به سرزمين حضور تو بيش‏تر خو گرفته است؛‏ مي‏بيني که!


هر بار بدنم را کنار مزار تو يافتم؛ هر بار آن گنبد همچون آفتاب از دور به چشمانم مي‏آيد، تو هم مي‏آيي. هر بار کفش‏هايم را از پاي درآوردم با خودم گفتم آمده‏اي اين‏جا تا اندکي نور بيابي؛ براي روشن کردن شب تار زيستنت. با خودم گفتم کاش مي‏شد به احترام اين وادي هم‏چون طور کفش‏ها را همان ابتداي اين شهر از پاي درآورد.


تو که يادت هست؛ به خودم مي‏گويم؛ اما سبک نوشتن‏اش خطابي است. يادت هست آن روزها وقتي دلم تنگ مي‏شد خود را کنار تو مي‏يافتم؟ يادت هست چگونه نشستن در جوار نگاه تو به قلبم؛ نه! به وجودم آرامش مي‏داد؟ تا اين‏جايش را من خوب به ياد دارم. به ياد دارم با چه لذتي به زيارت نگاهت مي‏آمدم؛ با چه شوقي غم و دردم را در سرزمين حضور تو از خودم دور مي‏کردم.


تا اين‏جايش را من يادم هست؛‏خوب خوب. دلم نمي‏خواهد بگويم يادش به خير. تا معنايش اين باشد که امروز ديگر از آن خبرها در دل و جانم نيست. اما چاره‏اي نيست. بايد بگويم؛ تا بداني که حسرت آن روزها را مي‏خورم؛‏ يادش به خير.


آن روزها که هيچ چيز نمي‏توانست آرامم کند گذشته است؛ گرچه فکر مي‏کردم نشستن در کنار تو بتواند همه وحشتم را بربايد. آن روزهاي سخت و ... گذشته است؛ اما باز هم نيازمند توام. نيازمند حضور مادرانه تو؛ نيازمند دستان تو؛ دستان مهربان و دلسوز تو. يادت هست گلايه‏هايم را؟ يادت هست.


شايد آن‏چنان مهم نباشد که نام طهورايي‏ات معصومه است؛ حتا شايد مهم نباشد که از دامن کدام مادر و کدام پدر تربيت يافته‏اي. اما آن‏چه مهم است؛ دستان توست. دستان ياري‏گر و قدسي‏ات.


مي‏بيني که!‏ نيازمند نگاه مهرباني تو‏ام؛ مهرباني هم اگر نمي‏شود دست‏کم دل‏سوزي؛ گرچه مي‏داني و دستانت هم ...


حسن اجرايي  | جمعه 25 آبان 1386 | 2:17 عصر |  نظرات ديگران [ نظر]

   1   2   3   4   5      >
   [آرشيو نشده ها]
صفحه نخست :: قالب: رند :: ايميل