سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
تعلیق آدم بزرگی... - باسیدعلی‏تافتح‏قدس‏ومکه
   RSS  Atom  خانه |   پروفایل |   پست الکترونیک |  پارسی بلاگ | یــــاهـو
اوقات شرعی

باسیدعلی‏تافتح‏قدس‏ومکه


تعلیق آدم بزرگی... (سه شنبه 7/12/86 ساعت 11:48 عصر)

شاید جای جرّ و بحث بیشتری نداشته باشد اما در ادامه‏ی یا در رابطه با این نوشته باید چیزهای دیگری هم بگویم.


یکی از روش‏های آدم بزرگ‏ها برای خفه کردن دیگران، ترفند تعلیق است. این کلمه‏ی تعلیق خیلی نخ‏نما شده است، کلمه‏ی دیگری سراغ ندارید؟


خب! اینان وقتی می خواهند کسی را از پای در بیاورند، سعی می‏کنند طرف مقابل را در تعلیق نگهدارند. مثلا به راحتی مقادیر زیادی تهمت و توهین و این‏گونه اقلام فرهنگی را به سوی قربانی پرتاب می‏کنند؛‏ و اگر هم طعمه‏ی محترم در پی جواب دادن یا حتا دفاع کردن بر آمد، با گفتن عبارت مقدسه‏ی «خفه شو!» جناب ایشان را دعوت به سکوت می‏کنند.


در بیش‏تر موارد شخص قربانی یا طعمه‏ی محترم حتا نمی‏داند به دلیل کدام گناه نابخشودنی‏اش مورد خشم قرار گرفته است؛ یا این‏که نمی‏داند آدم بزرگ محترم به چه چیزی راضی می‏شود. فرض بر این است که طعمه‏ی محترم نمی‏تواند یا شاید نمی‏خواهد در مواجهه با آقا یا خانم آدم بزرگ، تندی و خشانت به خرج دهد؛ بنابراین نمی‏تواند حتا نَفَس بکشد.


آدم بزرگ‏های محترم در این‏گونه موارد سعی می‏کنند طعمه‏ی مورد نظر را تا می‏توانند له کنند و تجربه هم ثابت کرده که طعمه‏های محترم کاملا بازی می‏خورند و همه‏ی زندگی خود را وقف به دست آوردن دل مهربان و دل‏سوز جناب یا سرکار آدم بزرگ می‏کنند.


و البته آدم بزرگ محترم قصدی ندارد جز اصلاح شدن و آدم شدن طعمه؛ که در بیشتر موارد این اتفاق می‏افتد و قربانی اصلاح می‏شود و به همه‏ی خواسته‏های آدم بزرگ تن در می‏دهد و همه چیز به خیر و خوشی تمام می‏شود.


نکته‏ی خیلی مهم در این‏گونه موارد این است که قربانی محترم پس از پایان بازی، حق ندارد به هیچ وجه از جناب آدم بزرگ بپرسد چرا فلان فحش و لگد و غیره را با پررویی و فضاحت تقدیم او کرده است. البته اگر بپرسد هم مشکلی پیش نمی‏آید؛ چون باز هم تجربه ثابت کرده که آقا یا خانم آدم بزرگ می‏گوید: «عزیزم! من که بد تو رو نمی‏خواستم. می‏خواستم متوجه اشتباه خودت بشی، که الحمدلله شدی.»


توجه! ممکن است ایستادگی در برابر آدم بزرگ‏ها و نبوسیدن انگشت پای‏شان، از دست رفتن آبروی‏تان را در پی داشته باشد. کارگران مشغول کارند.


مخاطب خاص این نوشته، به احتمال بیش از 90 درصد این‏جا را تا حالا ندیده است؛ پس به گیرنده‏های خود دست‏کاری وارد نکنید!


  • نویسنده:

  • نظرات دیگران ( )


  • لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    بازار مؤمن است یا مستکبر؟
    دِ زود باش
    بهانه‏ای به نام «دعوت»
    [عناوین آرشیوشده]
  •   بازدیدهای این وبلاگ
  • امروز: 21 بازدید
    دیروز: 117 بازدید
    کل بازدیدها: 288569 بازدید
  •   پیوندهای روزانه
  •   فهرست موضوعی یادداشت ها
  •   مطالب بایگانی شده
  •   اشتراک در خبرنامه
  •  

  •  لینک دوستان من

  • خلوت من
    فصل انتظار
    لعل سلسبیل
    سیمرغ
    حوریب
    برگ بید
    ساحل‏نشین اشک
    2 صندلی
    پیاده تا عرش
    زن بودن ممنوع
    زنده یاد
    نافذ
    بی‌وتن
    مدیر پارسی‏بلاگ
    مدیر
    سروهای ‏سرافراز
    تصویری از هنر مردم
    گــل‏‏دخـتر
    آغاز راه
    عاشقانه
    کبو ترانه .... تا بام ملکوت
    پاک دیــــده
    مهدی سالم
    بازگشت به خویشتن
    کسی که مثل هیچ‏کس نیست
    آقا مرتضا
    سین جیم های اخلاقی
    آخوندها ازمریخ ‏نیامده‌اند!!
    قلم ریز
    نرگس‏دان
    تا یوسفم از چاه برآید...
    شب نوشت
    گاواره
    دم مسیحایی
    روز نوشت یک دانشجو!
    سوتک
    شهید شریفی
    خودنوشت
    حرفهای ‏یک ‏خانم‏ناظم
    پشت خطی..
    حکومت اسلامی
    صفحه‌ی 21 -:- Page21
    مسایل زنان...
    چهارم شخص مجهول
    بانــوبلاگ
    کوچولو و دل‌نوشته‌هاش
    بانوی سراچه
    شیعه مذهب برتر
    مفرد مؤنث غائب
    ضحی
    رنـــد
    دسته کلید
    منظر
    بل‏بشو
    سعیدی‌راد
    همسفر مهتاب
    تا.............شقایق
    یه امل مدرنیسم نشده!
    حرفای خودمونی من
    اینک
    بهارستان
    مادرانه
    با سید علی تا فتح قدس و مکه
    بازی ‏بزرگان
    گذر خدا
    سلام آقا
    تهانی
    در هوای دوست
    دل‏گویه‏های یک غلامعلی مجاهد
    پنجره
    خموش پرگفتار
    آهستان
    کلبه احزان
    نهج البلاگ
    صداقت گم‏شده
  •   آهنگ وبلاگ من