امروز مي‌رويم همايش پاياني مسابقه وبلاگ‌نويسي بوي سيب. البته فکر نکنيد چيزي برنده‌ شده‌ام! مي‌روم که رفته باشم؛ البته به همين سادگي هم نيست. يک -تقريبا- غرفه داريم که اگر بياييد مي‌بينيد!


نمي‌گويم هم غرفه‌ي چيست و به چه دردي مي‌خورد و اين‌ها. مي‌آييد شما هم؟ اين‌جا را حتما ببينيد پيش از آن‌که کفش بپوشيد.


حسن اجرايي  | پنجشنبه 13 تير 1387 | 12:44 عصر |  نظرات ديگران [ نظر]

سر هم کردن کلمه‏ها حوصله مي‏خواهد. خلاصه‏ي حرف اين‏که دولت دوم خرداد، با بهره بردن از قابليت‏هاي رسانه‏، فضاي جامعه را به سمت گفتمان اصلاح‏طلبي کاناليزه کرد و همه را مجبور کرد درباره آن حرف بزنند و حتا اگر شده مخالفت خود را ابراز کنند. درست است آن‏ها از هر راهي براي تزريق عقايدشان به جامعه استفاده کردند و هيچ بداخلاقي تجربه نشده‏اي باقي نگذاشتند، اما به هر حال هوشمندي‏شان را بايد ستود.


چرا دولت اسلامي در همه‏گير کردن گفتمان عدالت‏طلبي و اسلام‏خواهي موفق نبوده است؟ کاش دولت نهم يک دهم اهالي دوم خرداد، به فکر افزايش سرمايه اجتماعي بود. خواهش مي‏کنم کسي نيايد اين‏جا و اين حرف‏ها را به حساب انتقاد و بددهني به دولت بگذارد.


حسن اجرايي  | چهارشنبه 12 تير 1387 | 12:34 صبح |  نظرات ديگران [ نظر]

ساندويچ را که از روي ميز برداشتم، سيگاري آتش زد. از بوي سيگار خوشم نمي‏آيد. يا دست‌کم ترجيح مي‌دهم بويش را نشنوم. اما هر چه بود آن بو برايم خوش‌آيند بود. خيلي خوش‌آيندتر از آن که حتا خودم فکرش را بکنم.


آن بوي بد سيگار خاطره داشت. خاطره‌ي دروازه اصفهان. دروازه اصفهان شيراز. اين روزها را نمي‌دانم. مي‌دانم البته. اين روزها محله دروازه اصفهان شيراز، جاي خوبي است. البته زياد خوب نيست. يعني مثل خيابان قصردشت نيست؛‌ اما آن روزها خيلي بدتر بود. آن روزها از بازار وکيل که مي‌آمدي به سوي دروازه اصفهان، بايد منتظر ِ بوي سيگار و آدم‌هاي معتاد و سيگاري و غيره بودي. آدم‌هايي که اگر مي‌ديدي گوشه‌ي خيابان افتاده‌اند، نبايد تعجب مي‌کردي. يا اگر خمار داشتند از ميانه‌ي خيابان مي‌گذشتند نبايد مي‌ترسيدي.


آن سال‌ها امتحان‌هاي‌مان که تمام مي‌شد، منتظر بوديم که تا چند روز بعد، خودمان را توي شيراز و دروازه اصفهان و آن کوچه‌اي که اسمش را يادم نمي‌آيد ببينيم. البته يادم هست که آن روزها سر کوچه يک نانوايي بود؛ نانوايي‌اي که امروز ديگر نيست. هنوز بوي نان آن نانوايي را مي‌توانم به ياد بياورم.


کجا بودم؟ بوي سيگار حسين آقا! با بوي سيگار رفته بودم شيراز. کوچه‌هاي 13 سال پيش. روزهاي 13 سال پيش. روزهايي که فکر مي‌کردم شيراز ديگر آخر دنياست. فکر مي‌کردم چه بهشتي است اين‌جا. تازه آن هم کجاي شيراز؟! دروازه اصفهان!


چند سالي هست سري به آن کوچه نزده‌ام. بارها با ماشين از کنارش گذشته‌ام و با ولع تمام تا آخر کوچه را نگاه کرده‌ام...


مزه ساندويچ ِ امروز رفت؛ اما بوي آن روزهاي دروازه اصفهان هنوز مانده است. مانده است. چقدر حرف سر زبانم منتظر فرودند.


حسن اجرايي  | دوشنبه 10 تير 1387 | 9:49 عصر |  نظرات ديگران [ نظر]

خيلي بد است که يک نفر -مثلا من- روز مادر را چند روز بعد در وبلاگش تبريک بگويد؟


آخر وقتي آدم مطمئن است که مادرش وبلاگش را نمي‌بيند، به چه دل‌خوشي‌اي بايد توي وبلاگش بگويد «مادرم روزت مبارک!»


ولي بي‌خيال بهانه‌هاي دل. به همه‌ي آن‌هايي که حتا يک لحظه طعم مادر بودن را چشيده‌اند؛ و ايضا آن‌ها که طعم زن بودن را؛ بايد بگويم به‌تان حسودي‌ام مي‌شود که روز ولادت پاره‌ي تن رسول‌الله، روز شما نيز هست.


گواراي‌تان.


حسن اجرايي  | پنجشنبه 6 تير 1387 | 1:55 عصر |  نظرات ديگران [ نظر]

به نظر من که دارد؛‌ اما شايد به نظر کسي ارتباطي با رخ‌دادها و شرايط زماني اين روزها نداشته باشد نوشته‌اي که چند روز پس از مراسم تنفيذ رييس‌جمهور دولت نهم، اين‌جا نوشتم.


در آن يادداشت، پنج نکته است که دوست دارم به مناسبت سالروز انتخاب دکتر احمدي‌نژاد به رياست جمهوري اسلامي ايران، دوباره آن‌ها را اين‌جا بياورم.


توجه کنيد که اين جمله‌ها را سوم شهريور 84 نوشته‌ام؛ عنوان اين يادداشت هم همان عنواني است که براي آن يادداشت انتخاب کرده بودم.


1- تا يکي دو سال پيش براي آن‏که کم‏کاري‏هاي مسئولان اجرايي کشور به پاي کل نظام نوشته نشود مجبور بوديم عدم ‏وظيفه‏شناسي مسئولان مياني را عامل ناکارآمدي سامانه اجرايي کشور معرفي کنيم.


2- تمام شد.


3- من به احمدي‏نژاد راي داده‏ام و وظيفه اوست که تحت هر شرايطي به وعده‏هاي خويش عمل کند.


4- قرار نيست من(و امثال من به عنوان جزئي از مردم)، با خادم خودم مهربانانه و عاشقانه -به سبک‏ دخترکاني ‏که ‏در سال‏هاي ‏ابتدايي ‏دولت‏ سيدمحمدخاتمي‏، عاشقانه ‏به ‏رئيس‏جمهورشان ‏نامه‏هاي محبت ‏و مهرباني ‏‏مي‏نوشتند- به سخن بنشينم.


5- با وزرا و همه خادمان ميان‏دستي و پايين‏دستي سامانه اجرايي نظام هيچ کاري ندارم و کوچک‏ترين اشکالي را که در کارشان ببينم، در کارنامه محمود احمدي‏نژاد خواهم نگاشت.


پايان آن نوشته! و ايضا اين نوشته!


يادم رفت! اين هم نشاني مستقيم آن نوشته!


حسن اجرايي  | دوشنبه 3 تير 1387 | 6:13 عصر |  نظرات ديگران [ نظر]

به مناسبت سوم تير، روز پيروزي دکتر احمدي‌نژاد در انتخابات رياست جمهوري


مطمئنا اولين سوالم از کانديداهاي رياست‌ جمهوري آينده اين خواهد بود که:


آيا از حمايت‌هاي رهبري، چماق خواهيد ساخت براي خفه کردن منتقدها؟


اگر جواب خير است، پاسخ دهيد که آيا مي‌توانيد بدون حمايت رهبري، دولت خود را در برابر منتقدها سر پا نگه داريد؟


اگر جواب بله است، پاسخ دهيد که آيا اين به معناي هزينه کردن از رهبري نيست؟ آيا خجالت نمي‌کشيد؟ آيا کي مي‌خواهيد آدم بشويد؟


همين. 


حسن اجرايي  | دوشنبه 3 تير 1387 | 2:5 صبح |  نظرات ديگران [ نظر]

صفحه نخست :: قالب: رند :: ايميل