معمولا تشت‏هاي رسوايي، از پشت‏بام به زمين مي‏افتند.
معمولا اين تشت، بعضي‏ها را رسوا مي‏کند؛ يا يک مفهوم را رسوا و همه‏فهم مي‏کند.


من عاشق شده‏ام.
جمله پيشين، از يک لحاظ همان تشت رسوايي است و از ديدگاهي ديگر،‏ افتادن تشت رسوايي...


اين تشت را خودم به زير افکندم تا فردا نخواهم رسوايي را جمع کنم.
التبه اين رسوايي بار منفي ندارد.


من عاشق شده‏ام، آن‏هم از نوع خفن!
البته اين نکته هم مهم است که همه آن‏ها که به قول حاج آقاي پناهيان قاشق مي‏شوند، خود را عاشق‏ترين مي‏پندارند.


در هر صورت...
آي مردم! من عاشق شده‏ام.
اين هم سه بار.
سه بار گفتم که اگر حواس‏تان جمع نبود، حواس‏تان جمع شود.


اين را هم بگويم که عاشق شدن سخت است. عاشق بودن هم سخت است.
يک نکته مهم! معناي اولي و اصلي عشق در ادبيات فارسي، عشق ميان يک مرد و زن است که منجر به ازدواج مي‏شود.


حسن اجرايي  | سه‏شنبه 28 فروردين 1386 | 6:34 عصر |  نظرات ديگران [ نظر]

صفحه نخست :: قالب: رند :: ايميل